Tuesday, August 23, 2005

شرح حال ما در آینه حافظ

تفعلی به حافظ نمودیم و جوابی این چنین گرفتیم . الحق که شرح حال ما و بسیاری دیگر است.


ساقي بيار باده که ماه صيام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزيز رفت بيا تا قضا کنيم
عمري که بي حضور صراحي و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بيخودي
در عرصه خيال که آمد کدام رفت

بر بوي آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعاي تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حياتي به جان رسيد
تا بويي از نسيم مي_اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نياز به دارالسلام رفت

نقد دلي که بود مرا صرف باده شد
قلب سياه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
مي ده که عمر در سر سوداي خام رفت

ديگر مکن نصيحت حافظ که ره نيافت
گمگشته_اي که باده نابش به کام رفت


و در ادامه چنین آمده است :

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
روي مه پيکر او سير نديديم و برفت

گويي از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز يماني خوانديم
وز پي اش سوره اخلاص دميديم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذري خواهي کرد
ديدي آخر که چنين عشوه خريديم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن
در گلستان وصالش نچميديم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاري کرديم
کاي دريغا به وداعش نرسيديم و برفت

0 Comments:

Post a Comment

<< Home