سلطنت مشروعه
اگر بگوييم كه بعد از انقلاب مشروطه، رژيم ايران سلطنت مشروطهي مشروعه بوده است (چون به هر حال ايدهي شيخ فضلالله را به نوعي در قانون اساسي گنجاندند؛ به اين معنا كه در آن قانون، پنجنفر مجتهد به تاييد مراجع تقليد بايد در مجلس حضور داشته باشند و بر شرعيبودن مصوبات آن صحه بگذارند) بنابراين، سه عنصر در اين رژيم به هم ممزوجند؛ "سلطان( "سلطنت)، "مردم( "مشروطه) و "نهاد دين( "مشروعه.) اين تركيب تا بهحال چه تغييراتي كرده است؟ تاريخ تحول اين رژيم را اگر بنويسيم، اينگونه خواهد بود كه بعد از به توپبستن مجلس، آنچه برجاي ماند سلطنت مشروعه است كه مشروعيت خود را نيز را شيخ فضلالله گرفته بود. پس از آن، با يك دورهي هرجومرج روبهرو هستيم و به دورهي رضاخان ميرسيم كه عناصر "مردم" و "مشروعه" حذف ميشوند و تنها "سلطانيسم" يا به قول ساختارگرايان، "دولت مطلقه" باقي ميماند. اين وضع تا شهريور 1320 ادامه مييابد و باز به يك دوران هرج و مرج ميرسيم تا دوران مصدق، يعني از 30 تير 1330 تا 28 مرداد 1332 كه هر سه عنصر در كنار هم حضور دارند، اما غلبه با سلطنت مشروطه است. بعد از 28 مرداد تا انقلاب اسلامي، دوران بازگشت به سلطنت مطلقه است. اما در دوران انقلاب اسلامي، تا درگذشت امام خميني، به حدي جاذبهي امام قوي بود كه مغناطيس آن، هم تودهي مردم و هم دستگاه روحانيت را به سمت خود جذب نموده بود و لذا با نوعي بسيج تودهاي، ايشان ميتوانست هر لحظه جمهور را به نمايش بگذارد. منتها بحث ما معطوف به وضعيت كنوني است. اكنون آيا ميتوانيم ديدگاههاي نهادگرايان و ساختارگرايان را به شرايط كنوني نيز تعميم دهيم و بهگونهاي ديگر اين ديدگاهها را بازسازي كنيم؟
نامه - حجاریان
نامه - حجاریان


0 Comments:
Post a Comment
<< Home