Wednesday, September 14, 2005

اول حق و آزادی داشتن حق سپس عدالت

غني‌نژاد: بر اساس نياز بحث، لازم مي‌دانم نخست يك تعريف نظري و تئوريك ارايه دهم. آن چه من از عدالت مي‌فهمم اين است كه عدالت به‌نظر من ناشي از حق است و حق ناشي از مالكيت. حق يعني مالك بودن چيزي و عدالت هم يعني پاس داشتن اين مالكيت. به اين ترتيب ظلم يعني نفي مالكيت. در درجه‌ي اول، انسان مالك وجود خود است و هر تعرضي به اين نوع مالكيت يعني جان انسان، ظلم و نفي عدالت است. اقدامي‌كه انسان انجام مي‌دهد، اين است كه تلاش مي‌كند تا از مالكيت خود دفاع كند يا ابزار معيشت را تامين كند. هر تعرضي به مالكيت انسان ظلم است. پس بحث عدالت را بايد با بحث حق مرتبط بدانيم. البته حق زندگي در درجه‌ي اول، است، يعني حق داشتن وسايل زندگي و موضوع تلاش انسان نيز حفظ حيات است و براي حفظ حيات خود، ابزار يا وسايلي را توليد مي‌كند. بنابراين، جايي كه مالكيت نيست، عدالت هم نيست.من به نقل از رييس ديوان عالي قضايي استالين، جمله‌اي را نقل مي‌كنم كه گفت: در سوسياليسم علم حقوق وجود ندارد، زيرا حق وجود ندارد. علت آن هم اين است كه مالكيت وجود ندارد. بنابراين تصور من از عدالت عدالتي همراه با مالكيت است، بدون مالكيت عدالتي وجود نخواهد داشت حالا مي‌خواهم اين موضوع را ارتباط دهم با بحث آزادي. جايي كه حق نيست، آزادي هم نيست. انسان آزاد در برابر انسان برده تعريف مي‌شود. برده كسي است كه مالك خودش نيست و متعلق به ديگري است، بنابراين انسان آزاد كسي است كه اول مالك خود است.
عرض من اين است كه در روي كره‌ي خاكي هيچ وقت به آن جامعه‌ي آرماني و عدالت آرماني نمي‌توان رسيد. كساني بيش‌ترين روابط ظالمانه و بي‌عدالتي را روا داشته‌اند كه خواسته‌اند چنين بهشتي را روي زمين درست كنند.

بحث نفت معضل بزرگي است و اين سوِالي كه شما مي‌كنيد درست است. اگر نان انسان دست خودش نباشد، معيشتش وابسته به دولت مي‌شود و اين‌گونه، آزادي او از بين مي‌رود. براي همين است كه پارادايم ما اقتصاد آزاد است. ما راه‌حل ارايه مي‌دهيم، اما اجرا نمي‌شود؛ بالاخره مشكلاتي وجود دارد و مسايل انساني پيچيده است، آن هم در يك جامعه‌ي عقب‌مانده. پيچيدگي داستان نفت را هم كه شما فرموديد. در مثال‌هاي ايراني مي‌گوييم يك ديوانه سنگي را در چاه مي‌اندازد كه صد عاقل نمي‌توانند آن را بيرون بياورند. دولتي كردن اقتصاد، كار چندان سختي نيست و جاذبه هم دارد، براي اين‌كه شغل ايجاد مي‌كند و دولت وعده مي‌دهد كه اين‌كارها را انجام خواهد داد، ولي بعد كه بخواهيد شر اين دولت را از سر اين اقتصاد كم كنيد، خيلي سخت است و اين همان داستاني است كه ما الان گرفتار آن هستيم.

نشریه نامه -41

0 Comments:

Post a Comment

<< Home