Saturday, January 21, 2006

نو انديشان ديني

نكته‌ي ديگري كه اخيرا خود روشنفكران ديني هم شايد به آن رسيده‌اند همين است كه در اين سال‌هاي پس از انقلاب، گفتمان روشنفكري ديني، اغلب معطوف به تدبير قدرت بوده است و كمتر به نقد واقعي قدرت پرداخته‌اند. يعني بسياري از نو انديشان ديني، بيشتر خود را رقيب و حتي جايگزين حاكميت موجود تلقي كرده اند
به نظر می رسد که نو اندیشان دینی با همه ی ادعای مربوط به مردم سالاری، باز هم از آن جهت رسیدن به ‌قدرت را برای خود مجاز می شمارند که هنوز اعتقاد به اصلاحات از بالا به پایین دارند. یعنی باز هم اصلاحاتی در چار چوب نظام ارباب رعيتي. همین جا این پرسش را می توان طرح کرد که آیا تغییر حاکمیت الزاما به تغییر نظام ارباب رعیتی هم منجر می شود؟.
پرسش دیگر اینکه: آيا نو انديشان ديني در اين روزگار كه ما هستيم مي توانند بدون رودربايستي به نقد گفتمان سنتي از دين بپرازند؟ مي‌توانند با زبانی بومی شده و در خور طبقه متوسط جامعه بازخواني‌تازه‌اي از مضامين ديني داشته باشند كه در تغییر نظام ارباب رعیتی به سوی مردم سالاری موثر باشد؟می توانند باز اندیشی تازه ای از دین داشته باشند که هم زندگي ساز و هم براي مردم عادي قابل فهم باشد؟ مي‌توانند زباني مردمي پيدا كنند؟
علي طهماسبي - روشنفكري ديني

Wednesday, January 18, 2006

استراتژي پنهان ايران درباز پرتو آينه

اگر هدف اصلي طرح خاورميانه‌ي بزرگ، مبارزه‌ي جهان غرب براي خشكاندن ريشه‌هاي تروريسم در منطقه‌ي خاورميانه است، جمهوري اسلامي ايران با اين‌كه در جريان جنگ افغانستان براي ساقط كردن طالبان و نيز جنگ عراق با هدف بركناري رژيم صدام، همكاري‌هاي مؤثري با جهان غرب داشته است؛ اما به‌جاي گرفتن پاداش، نه تنها ناديده گرفته شده، بلكه با اتهام‌هاي گوناگون و فشارهاي بين‌المللي نيز روبه‌رو شده است. گويي شكاف بين حاكميت‌هاي ايران و آمريكا عميق‌تر از آن است كه حتي با همكاري‌هاي عملياتي در اين سطوح ترميم يابد. حال اگر قرار بر رويارويي بين دو حكومت است، طبيعي است كه هر يك از طرفين تلاش كند كه موضوع، زمان و مكان هر مرحله از رويارويي را به‌طرف مقابل تحميل كند. به‌نظر مي‌رسد كه مسؤولان ايراني، اهداف استراتژيك طرح صدور انقلاب را فراموش نكرده‌اند؛ يعني كشاندن بازي به بيرون مرزها و جلب حمايت مردم منطقه. شعار جذاب منطقه‌اي، هنوز هم شعار فلسطين است و اتفاقاً نقطه‌ي آسيب‌پذيري آمريكا و اروپا در جريان پيش‌برد طرح خاورميانه‌ي بزرگ نيز همين كندي پيشرفت روند صلح خاورميانه است. آمريكا و اروپا طي دوسال گذشته با واقعيت‌هاي بسياري در منطقه كنارآمده‌اند، از جمله طرح تغيير رژيم‌هاي عربي، جاي خود را به همكاري با اين رژيم‌ها داده است؛حال پيام تازه به غرب اين است كه با واقعيت جمهوري اسلامي ايران نيز بايد كنار بيايد. آيا اين پيام روشن و قابل فهمي نيست؟

آسيب‌پذيري استراتژي بازسازي شده‌ي تهاجم بازدارنده، از جهتي با نسخه‌ي قديمي خود داراي تفاوت اساسي است. خط‌مشي صدور انقلاب، در شرايطي مطرح شد كه انقلاب ايران در اوايل پيروزي از ويژگي بسيج‌كنندگي بسيار قوي در داخل برخوردار بود و پشتيباني نه‌تنها ظاهري، بلكه حمايت عملي بسياري از اقشار مردم و نيز نيروهاي فكري و سياسي جامعه را نيز با خود به‌همراه داشت. اما واقعيت اين است كه به‌هرحال هر انقلابي دير يا زود مي‌بايست به مرحله‌ي تثبيت برسد. اگر مردم انقلاب‌كرده و جنگ از سرگذرانده؛ بعيد است كه تا سال‌ها به‌دنبال انقلاب ديگري باشند، به همان دليل هم بسيار دور از ذهن است كه توان همراهي انقلاب
مستمر با پاياني مبهم را داشته باشند

آيا در اين‌سوي، مديرانِ بحران اطمينان دارند كه شعارها در داخل نيز برانگيزاننده و بسيج‌كننده است؟ آيا سالانه 40 تا 50 ميليارد دلار درآمد آن‌هم متكي به قيمت‌هاي بالاي كنوني نفت. پشتوانه‌‌ي قابل اطميناني براي پذيرش فشارهاي فرساينده است؟
نشريه نامه - دي ماه 84

Tuesday, January 17, 2006

استحاله تدريجي در الگوي خاور ميانه بزرگ

در نسخه‌ي تعديل شده كه بازهم روزنامه‌ي الحيات آن‌را منتشر ساخت بر اصلاحات از درون به‌جاي اصلاحات از بيرون تأكيد شده بود و سران كشورهاي شركت‌كننده اعتراف مي‌كردند كه "اصلاحات را نمي‌توان از خارج تحميل كرد و هر كشور داراي ويژگي‌هاي خاص خود است كه بايد آن‌را در نظر گرفت." در واقع اجلاس سي‌آيلند طرح پيشين را از حالت كليشه‌اي و دستوري از سوي غرب خارج مي‌كرد و به‌صورت گونه‌اي همكاري دو جانبه تبديل مي‌نمود و در عين‌حال بين اروپا و آمريكا نوعي تقسيم كار به‌وجود مي‌آورد تا هر كدام به فراخور توان و امكانات خود در حوزه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي گسترده‌اي كه پيش رو داشتند سرمايه‌گذاري كنند. در پي اين اجلاس تا حدودي مواضع كشورهاي عرب نيز تعديل شد و حتي برخي كشورها، همچون اردن و تركيه براي اجراي آن پيش‌قدم شدند. زمين‌گير شدن آمريكا در عراق، گسترش امواج تروريسم در كشورهاي غربي (مادريد و لندن) و حتي كشورهاي عرب (مراكش، عربستان، اردن و مصر) نيز كمك كرد تا آمريكا در چارچوب مبارزه با تروريسم، خود را با سران كشورهاي سنتي عرب در يك سنگر ببيند. همين مسأله موجب شد تا در نگرش خود نسبت به حذف يا تغيير رژيم‌هاي منطقه تجديدنظر كند.به اين ترتيب روابط آمريكا با كشورهايي چون مصر و عربستان سعودي ترميم شد؛ زيرا تجربه‌ي عراق نشان مي‌داد كه تغيير ناگهاني اين‌گونه رژيم‌ها را به‌جاي دموكراسي و آزادي، هرج و مرج و بي‌ثباتي را در پي‌خواهد داشت و در مجموع شرايطي را فراهم مي‌سازد كه تروريسم مي‌تواند در آن بيش‌تر رشد كند. از سوي ديگر هرگونه تزلزلي در رژيم‌هاي سنتي مي‌توانست موجي از اسلام‌گرايي را درپي‌داشته باشد و حتي برخلاف انتظار غرب به‌جاي رژيم‌هاي دموكراتيك، رژيم‌هايي اسلامي را بر سر كار آورد و چه بسا تجربه‌ي انقلاب ايران را در اين كشور تكرار كند. درك اين مسأله كه ممكن است تزلزل در رژيم‌هاي موجود، موجب قدرت گرفتن بنيادگرايان شود و منطقه را دچار بي‌ثباتي دامن‌گستري كند، امري بود كه آمريكا و غرب را بر آن داشت تا از اصلاحات شتاب‌زده چشم‌پوشي كنند و برنامه‌اي تدريجي، گام‌به‌گام و بدون حذف رژيم‌هاي موجود را پيش برند. اين برنامه همان‌طور كه گفته شد در سطحي وسيع جريان دارد و تقريباً ماه يا هفته‌اي نيست كه در سطح كشورهاي عرب كنفرانس يا سميناري در رابطه با اهداف گسترده‌ي اين طرح برگزار نشود. مهم‌ترين اين نشست‌ها همان همايش‌هاي آينده است كه آخرين آن در بحرين برگزار شد.
نشريه نامه- دي ماه 84

طرح خاور ميانه بزرگ و دلايل توجيهي آن در آينه ذهني جهان اول

طرح خاورميانه‌ي بزرگروزنامه‌ي عرب‌زبان "الحيات"، در شماره‌ي 13 فوريه 2004 براي نخستين‌بار طرحي را منتشر ساخت كه عنوان آن پيش‌نويس طرح خاورميانه‌ي بزرگ بود.1 ‌جالب اين‌كه مفاد اين طرح هنوز به اطلاع رژيم‌هاي حاكم بر منطقه نرسيده بود و همه به‌طور يكسان، يعني دولت‌ها و ملت‌هاي عرب، از طريق اين روزنامه‌ي پر تيراژ و فرامنطقه‌اي با اين طرح آشنا مي‌شدند.پيش از آن "جورج بوش" رييس جمهور آمريكا به چنين طرحي اشاره كرده و "كالين پاول" وزيرخارجه‌ي وقت آمريكا نيز طي مقاله‌اي در روزنامه‌ي "الشرق‌الاوسط" شمايي كلي از آن را شرح داده بود؛ اما انتشار پيش‌نويس اصلي طرح واكنش‌هاي گسترده‌اي را در پي‌داشت. سران بعضي از كشورهاي عرب به‌ويژه مصر، عربستان سعودي و سوريه به‌شدت با آن مخالفت كردند و بعضي ديگر از كشورها نيز با نوعي احتياط درباره‌ي آن سخن گفتند. نويسندگان و روشن‌فكران عرب و غيرعرب ده‌ها مقاله و نقد بر اين طرح نوشتند كه غالباً اين طرح توطئه‌اي استعماري براي تصرف منابع نفتي منطقه تـوصيـف مـي‌شـد. در طرح يادشده، خاورميانه‌ي بزرگ شامل كشورهاي عربي به‌اضافه‌ي ايران، افغانستان، پاكستان، اسراييل و تركيه مي‌شد كه از نظر جغرافيايي شمال آفريقا، خاورميانه و بخشي از آسياي شرقي را در بر مي‌گرفت، اين طرح برمبناي گزارش توسعه‌ي انساني سازمان ملل متحد در سال 2003 تهيه شده بود كه نويسندگان عرب در آن به هر سه كاستي بزرگ در خاورميانه يعني "فقدان آزادي، سطح نازل دانش و جايگاه نامناسب زنان" اشاره كرده بـودند. به‌نظر كارشناسان آمريكايي و نويسندگان اصلي اين طرح، كاستي‌هاي يـادشـده عـواقبـي را در دراز مدت در پي‌خواهد داشت كه منافع ملي هر يك از كشورهاي عضو گروه هشت را تهديد خواهد كرد؛ زيرا به‌نظر آن‌ها اگر خاورميانه به همين وضعيت باقي‌بماند، در آينده شاهد افزايش روند افراط‌گرايي و تروريسم، جـرايـم بيـن‌المللـي و مهـاجرت‌هاي غيرقانوني خواهيم بود. در اين پيش‌نويس آمارهاي دقيقي ارايه شده بود كه ميزان عقب‌ماندگي كشورهاي خاورميانه را نشان مي‌داد. بـراي مثـال ايـن‌كـه جمـع كل درآمد ناخالص ملي كشورهاي بيست‌ودوگانه‌ي عضو اتحاديه‌ي عرب كم‌تر از درآمد ناخالص ملي اسپانياست و 40 درصد افراد بالاي 18 سال - يعني 65 ميليون نفر - بي‌سوادند و با ورود به سال 2010 تعداد بيكاران در خاورميانه بالغ بر 25 ميليون نفر و تا سال 2020 به يكصد ميليون نفر خواهد رسيد. درآمد روزانه‌ي افراد منطقه كم‌تر از دو دلار است و براي جبران اين كاستي‌هاي اقتصادي بايد توسعه‌ي اقتصادي به دو برابر رشد فعلي آن (3 درصد) برسد تا بتواند پاسخ‌گوي نيازهاي نسل‌هاي آتي باشد. برابر آمار ارايه شده در اين طرح تنها %6 از اهالي منطقه مي‌توانند از اينترنت استفاده كنند و زنان تنها 3/5 درصد از كرسي‌هاي پارلمان را در اختيار دارند و بيش از پنجاه درصد از جوانان تمايل دارند به ساير كشورها - به‌ويژه جهان غرب - مهاجرت كنند. از اين‌رو آمريكا به كشورهاي گروه هشت پيشنهاد مي‌داد براي اين‌كه منطقه به‌سوي دموكراسي و حكومت‌هاي صالحه برود همچنين جامعه‌اي فرهيخته و دانا تأسيس شود و نيز فرصت‌هاي اقتصادي توسعه يابد، در برنامه‌اي دراز مدت و فراگير مشاركت كنند.
نشريه نامه- دي 84

استراتژي امريكا براي خاور ميانه بزرگ

در استراتژي جهاني آمريكا، فشار بيروني براي شكل دادن به اصلاحات در قالب‌هاي دموكراتيك و ارزش‌هاي غيربومي است. تصميم‌گيرندگان آمريكايي اين نگرش را دارند كه شرايط بين‌المللي به‌شدت مستعد اين سياست و اين منطق است. الگوهاي قدرت در صحنه‌ي بين‌المللي به‌گونه‌اي هستند كه جايگاه شامخي در اختيار آمريكا قرار داده و آزادي عمل فراواني براي اين كشور قايل هستند كه از قابليت مديريت هزينه‌هاي اجراي چنين سياستي برخوردار باشد. هيچ‌گونه تلاشي براي رقابت با اين كشور در بين قدرت‌هاي بزرگ، از روسيه و چين گرفته تا فرانسه و آلمان، به چشم نمي‌خورد و اصولاًٌ به‌نظر مي‌رسد كه به‌دلايل واضح استراتژيك و بنيادي، اصولاً كشورهاي مطرح نظام بين‌الملل اولويت را به حيطه‌هاي اقتصادي براي حيات‌دادن به كيفيت روابط خود قرار داده‌اند. در بستر اين واقعيات بيـن‌المللي است كه بايد به فضاي جهاني حيات‌دهنده‌ي طرح خاورميانه‌ي بزرگ‌تر دقت شود.آمريكاييان خطري از بيرون احساس نمي‌كنند و به‌همين روي در صدد هستند كه در بستر اين طرح، خطرات درون منطقه را كه متوجه‌ي منافع آن‌ها است از طريق اشاعه‌ي دموكراسي از بين ببرند. در بطن مبارزه با كمونيسم اين فرصت ايجاد نشد كه اصلاحات شكل بگيرد؛ چرا كه هميشه ترس از اين بود كه كمونيست‌ها به قدرت برسند و اين باعث شد كه نيازهاي طبيعي در اين ممالك براي اصلاحات نابود گردند. سقـوط كمـونيسم اين فرصت را براي نيروهاي بومي فراهم‌كرد كه خواهان قدرت با توسل به سنت‌هاي بومي‌گردند كه اين عملاً به‌معناي برخورد با خواست‌هاي آمريكا چه در منطقه و چه در جهان است. به‌همين روي اين نظر قوت گرفت كه مي‌بايست با اجراي اصلاحات دموكراتيك فرصت اجراي اصلاحات به شيوه‌هاي ديگر گرفته شود. آمريكا با سياست‌هاي خود در طول دوران جنگ سرد عملاً اين فرصت را به رژيم‌هاي حاكم در منطقه داد كه در جهت حفظ خود بر سرير قدرت مانع بر سر راه رشد طبيعي و منطقي تحولات از درون جامعه و نيازهاي برآمده از الزامات تحول روابط اجتماعي ايجاد كنند. اين سياست كه به‌علت ترس از كمونيسم در بين آمريكاييان و ترس از دست دادن قدرت در بين حاكمان منزلت يافته بود، به ضرورت ماهيت خود، اجازه‌ي رشد به نيروهاي اجتماعي خواهان اصلاحات فراتر از سنت‌هاي غيرپويا را نداد. اما فروپاشي نظم قديم در صحنه‌ي بين‌المللي باعث شد كه حركت در داخل اجتماعات، در جهت اصلاحات فرصت تبلور يابد وليكن با تأكيد بر تكيه به سنت‌هاي بومي در شكل غيرپوياي آن در جهت‌دادن به اصلاحات در ساختارهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي به‌وسيله‌ي بخش وسيعي از نيروهاي داخلي قرار گرفت. با درك اين نكته‌ي مهم بود كه آمريكاييان به اين نتيجه رسيدند حال كه شرايط بين‌الملل اين امكان را به آن‌ها مي‌دهد كه هراسي از خلاء احتمالي از اعمال سياست‌هاي مبتني بر ارزش‌هاي غربي نداشته باشند، بهتر است كه سياست اشاعه‌ي دموكراسي را براي بسترسازي لازم، در جهت متحول ساختن جوامع خاورميانه در راستاي ارزش‌هاي ليبرال در ابعاد اقتصادي سياسي و فرهنگي آن دنبال كند. طرح خاورميانه‌ي بزرگ‌تر از يك‌سو با توجه به فضاي بين‌المللي و هژموني آمريكا در متن آن شكل گرفت و از سوي ديگر براي مبارزه با اصلاحات ضروري همه‌گير در ممالك خاورميانه بر مبناي سنت‌هاي بومي حيات يافت.
نامه - ديماه 84

خاور ميانه بزرگ در آينه آمريكا

در واقع طبق سناريوي پيشنهادي استراتژيست‌هاي مذكور، آمريكا در چارچوب يك طرح جامع براي تغيير جغرافياي سياسي- امنيتي خاورميانه‌، از طريق تغييررژيم عراق و استقرار حكومتي متمايل به امريكا و دور از ايران، اقدام به اعمال فشار بر ايران‌، سوريه و عربستان و گروه‌هاي ضدآمريكايي و اسراييلي مي‌نمايد تا بدان طريق مساله‌ي فلسطين را نيز حل‌نموده و در نهايت با زنجيره‌اي از تغيير رژيم سياسي افغانستان‌، حذف رژيم صدام و مهار رهبري و تشكيلات فلسطيني همراه با اعمال فشارهاي شديد بر سوريه و ايران براي ‌مجبور كردن آن‌ها به دست كشيدن از ره‌يافت‌هاي غيرهمسو با آمريكا، واشنگتن از وضعيت يك ابرقدرت فراتر رفته و به يك "قدرت هژمون‌" تبديل خواهد شد كه ‌توانايي تغيير رفتار يا عزل و نصب رژيم‌هاي سياسي را دارا ‌باشد.اين‌كه استراتژيست‌هاي مذكور و محافظه‌كاران جديدي چون رايس،رامسفلد، ديك چني‌، ريچارد پرل و پل و ولفويتز به چه ميزان قادر به اجراي اين طرح جامع ‌براي آينده‌ي خاورميانه خواهند شد، به ميزان توان‌مندي واشنگتن در كنترل و مديريت چالش‌هاي متعددي وابسته است كه سياست خاورميانه‌اي دولت بوش را به‌ويژه در عراق و فلسطين به چالش طلبيده‌اند.بسياري از بازيگران منطقه‌اي در جهان عرب و منطقه با وقوف بر اراده‌ي ‌آمريكا براي اجراي چنين سناريويي‌، به‌سمت رايزني‌، مشورت و يارگيري براي دفاع از منافع و امنيت ملي خود حركت كرده‌اند. بدون شك موفقيت آمريكا در اجراي اين سناريو با منافع و امنيت بسياري از بازيگران منطقه (حتي برخي متحدين سنتي آمريكا نظير عربستان‌) همسو نيست و پاشنه آشيل اين سناريو نيز مخالفت‌هايي است كه هم در بين دولت‌ها و هم در سطح افكار عمومي منطقه با آن وجود دارد و نمونه‌ي آن‌را مي‌توان تمايل مردم عراق به گروه‌ها و جريانات نزديك به ايران و منتقد آمريكا و نيز افزايش احساسات ضد آمريكايي در جهان عرب و اسلام دانست كه نتيجه‌ي آن‌را مي‌توان در انتخابات پارلماني اخير مصر و رويكرد جدي مردم به نامزدهاي‌ اخوان‌المسلمين مشاهده كرد.
نشريه نامه ديماه 84

Friday, January 06, 2006

فرهنگ ما در آينه

چند سال پيش در ابتداي مهر ماه مهمان خارجي داشتم و وي را براي شام دعوت كرده بودم. در حين شام وي كه در رسانه ها ديده بود مراسمي در كشور برقرار است با سادگي و بدون هيچ پيچيدگي كه مرسوم رفتار ما ايرانيان است پرسيد شما در مراسم امروز حضور داشتيد ؟ آيا در حين مراسم عكس يادگاري گرفتيد؟ در پاسخ گفتم خير و توضيح ديگري ندادم. وي ادامه داد ما هم در كشورمان مراسمي مشابه داريم و همه مردم در مراسم جنگ مربوط به جنگ جهاني دوم شركت مي كنيم و ضمن شركت در مراسم عكس يادگاريث مي گيريم . وي ادامه داد ولي يك تفاوت با شما داريم. شما براي شروع جنگ جشن مي گيريد و ما براي خاتمه جنگ جشن مي گيريم و خدا را شكر مي كنيم
يادداشت مسعود بهنود را كه خواندم و يادداشت مرتبط با آن را كه هادي خرسندي نوشته بود بيان از يك تفاوت نگرش به زندگي دارد ما در كشورمان روزهاي وفات و عزا را تعطيل مي كنيم و لي عده اي بيشمار در دنيا به دنبال فرصتي هستند تا شكر گزار روزهاي خوب خدا باشند فرقي نمي كند كه اين روز كريسمس است يا عيد نوروز خاتمه جنگ است و يا كشف علمي خاتمه دادن به يك بيماري و يا خاتمه يك مصيبت

آينه كارنامه شش ماهه دولت احمدی نژاد

نقد نهضت آزادی ايران بر كارنامه شش ماهه دولت احمدی نژاد


نزديك به ٦ ماه از روی كارآمدن دولت احمدی‌نژاد می‌گذرد، دولتی كه برآمدن آن بيش از آنكه نتيجه يك فرايند دموكراتيك در انتخابات باشد، بنابر گفته يكی از فرماندهان ارشد نظامی[1] ثمره طرحی چند لايه و پيچيده بود. اينك پس از گذشت چند ماه از آغاز كار اين دولت،‌ اگر چه نمی‌توان به طور دقيق درباره ميزان تحقق وعده‌های آقای احمدی‌نژاد در تبليغات انتخاباتی قضاوت كرد، شايد بتوان درباره كارهايی كه در اين مدت نسبتاً كوتاه به وسيله دولت جديد انجام يافته است و نيز درباره تناسب و انطباق آنها با شعارهای محوری آقای احمدی‌نژاد اظهار نظر نمود و نتايج كارهای انجام يافته را مورد ارزيابی قرار داد.عملكرد سياسی دولت جديد را می‌توان در دو بعد داخلی و بين‌المللی به شرح زير بررسی كرد:
الفـ بعد داخلی فعاليت‌های دولت
در بعد داخلی، برخی از شاخص‌ترين ويژگيهای فعاليت دولت جديد شامل موارد زير بوده است:

١ ـ‌ شيوه مديريت كلان

سبك مديريت آقای احمدی‌نژاد را بايد در ارتباط با مديريت ايشان در شهرداری تهران بررسی كرد. يكی از ويژگيهايی كه در آن دوره از مديريت شهر تهران شاهد بوديم‌ صرف هزينه‌های هنگفت در پروژه‌هايی بود كه بيشتر جنبه تبليغاتی داشت و كمك چندانی به حل مسايل اساسی شهر تهران نمی‌كرد. ساختن سقاخانه‌های پرشمار در سطح شهر، اعطای كمك‌های مالی سنگين به هيات‌های مذهبی، صرف مبالغ هنگفت برای برگزاری جشنها واعياد مذهبی دولتی، پرداخت وام‌های ازدواج و موارد ديگری از اين دست را می­توان مثال زد. سرانجام، كار بدانجا رسيد كه بنابر گزارش شورای شهر تهران، اعضای آن كه از همفكران آقای احمدی‌نژاد هستند، ميزان بريز و بپاش مالی در شهرداری تهران در دوره آقای احمدی‌نژاد را فراوان ارزيابی كردند.[2] بر پايه گزارش‌های شهردار جديد، به نظر می‌رسد كه شهرداری تهران به سازمان ورشكسته‌ای بدل شده است كه در دوره كنونی، برای اجرای پروژه‌های شهری تصويب شده و حتی پرداخت هزينه‌های جاری دچار بحران مالی شديد است.[3] ………….اگر ايشان مصمم باشد كه كشور را نيز به همان شيوه مديريت شهر تهران اداره كند، قاعدتاً بايد در پايان نهمين دوره رياست جمهوری شاهد افزايش اخبار فساد مالی در دستگاههای دولتی و خصوصی، صرف هزينه‌های سنگين برای پروژه‌هايی با هدف تبليغاتی و بدون شرايط لازم برای تحقق يا توجيه پذيری و ورشكستگی مالی كشور باشيم. بر اين مجموعه بايد گسترش انديشه‌های دينی مبتنی بر خرافات را كه در چند ماه گذشته رواج يافته و دولت نه تنها از اشاعه آنها جلوگيری نمی‌كند، بلكه خود نيز به تقويت و گسترششان دامن می‌زند، افزود. در واقع، ويژگی‌های برجسته تفكر مديريتی آقای احمدی‌نژاد و همفكرانش را می‌توان در دو محور زير خلاصه كرد:
١ـ تلاش برای حل مشكلات پيچيده با روش‌های ساده انگارانه (ساده‌سازی مسائل ذاتاً پيچيده).
٢ـ رها كردن يا كوچك شمردن اصول و بزرگ كردن فروع، كه به فرموده مولا علی(ع)، يكی از چهار علت زوال حكومت‌هاست و اصول جديد مديريت نيز آن را نفی می‌كند.
در هر دو مورد، می‌توان به ذكر چند مثال بسنده كرد: حل مسايل از طريق صرف دلارهای نفتی و برداشت مستقيم و غيرمستقيم از صندوق ذخيره ارزی، توزيع سازمان نيافته و برنامه ريزی نشده پول در شهرستانها ميان مردم و درخواست‌كنندگان، كه نه تنها موجب افزايش قدرت خريد مردم نشده ، بلكه افزايش نرخ تورم را در پی خواهد داشت. با هزينه بی رويه دلارهای نفتی چنين نمايش داده می‌شود كه مشكلات حل شده است يا خواهد شد. افزون بر اين، رفتن هيات دولت به استان‌ها و وعده دادن اجرای پروژه‌های عمرانی، كه در برنامه‌های ٥ ساله پيش بينی نشده است، اگر چه از جهات سياسی ممكن است فوايدی در بر داشته باشد و اصل رفتن مسئولان و دولتمردان به ميان مردم و آشنا شدن با مشكلات آنان از نزديك، در صورتی كه هدف تبليغاتی نداشته و درخواست‌های مردم در هماهنگی با برنامه‌های مصوب و مورد توجه و اقدام عملی و واقعی قرار گيرد نه تنها جای نقد ندارد بلكه موجب تقدير است، اين گونه برخورد با مشكلات مردم روشی سطحی و زودگذر است ونيز در تعارض با مديريت علمی در راستای توسعه اقتصادی و حتی چشم‌انداز ٢٠ ساله است. هنر آن است كه توليد ملی با دقت و برنامه‌ريزی (بدون اتكاء به درآمد نفت) افزايش يابد و به توسعه اقتصادی كمك شود. در واكنش به اين برنامه‌ها، يكی از اعضای كميسيون اقتصادی مجلس شورای اسلامی می‌گويد: «اين گونه تخصيص‌ها غيركارشناسانه و بسط دهنده ناخواسته تبعيض است» (آفتاب ٢٨/٩/٨٤)
پيامد چنين شيوه كار اين است كه: «به طور ميانگين، تنها ٣٠% اعتبارات عمرانی تخصيص می‌يابد. همين موضوع موجب معطل ماندن حدود ١١ هزار پروژه نيمه‌كاره شده است» (آفتاب ٢٨/٩/٨٤). اين در حالی است كه در همين مدت كوتاه ٥ ميليارد دلار از حساب ذخيره ارزی به جای سرمايه‌گذاری و اعطای اعتبار به بخش خصوصی برای گسترش صنعت وافزايش توليد، صرف هزينه‌های جاری شده است. اين مبلغ ٣٥در صد بيش ازمبلغ صرف شده در دوره مشابه در سال گذشته است. معاون اقتصادی بانك مركزی ايران گفته است: «برداشت از حساب ذخيره ارزی، فراتر از ميزان مصوب در قانون بودجه، نرخ رشد نقدينگی و تورم را افزايش خواهد داد.» (شرق ٥/١٠/١٣٨٤). افزون بر اين ، شيوه برخورد دولت جديد با صندوق ذخيره ارزی ظاهرا با سياست‌های دولت آقای خاتمی متفاوت است. طبق قانون، رئيس جمهوری موظف است كه دو تن از وزيران را به عنوان اعضای هيات امنای صندوق ذخيره ارزی معرفی كند. اما دولت ،با وجود گذشت نزديك به شش ماه ،نمايندگانش را معرفی نكرده است. به نظر برخی از كارشناسان، «رفتار دولت جديد در خصوص ارائه لوايح بسيار، برداشت از حساب ذخيره ارزی و البته پيشنهاد برداشت‌های كلان از آن برای برخی طرح‌ها، نشان از بی‌اعتقادی به حساب ذخيره ارزی دارد» (شرق ٤/١٠/٨٤)
اظهار نظر نه چندان كارشناسانه آقای احمدی‌نژاد در مورد بورس چنان ضربه‌ای بر آن وارد ساخته كه هنوز هم نتواسته است قد راست كند.
و اين همه در حالی است كه وزير جديد كار رسما اعلام می‌كند كه متوسط نرخ بيكاری بيش از نرخ رسمی اعلام شده (١٢%) است. اما رقم واقعی را ارائه نمی‌دهد (شرق ٢٨/٩/٨٤). اما نرخ بيكاری هم در برخی از استان‌ها ـ مانند كردستان- و هم در ميان برخی از قشرها (مانند فارغ‌التحصيلان دانشگاهها) ـ به مراتب بالاتر از اين است. گزارش سازمان ملی جوانان آمار جوانان تحصيل‌كرده بيكار را در سال ١٣٨٠در حدود ٢١% اعلام كرده است.
يك نمونه ديگر برداشت از حساب ذخيره ارزی برای صندوق مهررضا و دادن وام ازدواج است. مشكل ازدواج جوانان تنها كمبود نقدينگی نيست. بيكاری ، نداشتن درآمد ثابت قابل اتكا ونداشتن اميد به آينده از علل اصلی فرارجوانان از ازدواج است. به قول يكی از نمايندگان مجلس (مسعود امينی، نماينده نيريز و اصطهبان): «چرا به جای اين همه وقت گذاشتن بر موضوع ازدواج جوانان به اشتغال جوانان نمی‌انديشيم؟ جوانی كه شغل و درآمد پايدار داشته باشد خودش می‌داند چگونه ازدواج كند.» (آفتاب ٢٨/٩/٨٤). حتی در تحليل جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامی، «لايحه صندوق مهررضا، چكش كارشناسی نخورده بود» (شرق ٥/١٠/٨٤). اما مسئولان كشورمان به جای پرداختن به متن يعنی مسائل اساسی جامعه به حاشيه می‌روند. يكی از نمايندگان مجلس اعلام كرده است: «علت پرداختن بيش از حد به حاشيه، توسط سياستمداران، ناشی از كم اطلاعی ايشان از موضوعات متن است، شايسته است دولتمردان و سياستمداران اگر حرف زدن بلد نيستند، لااقل حرف زدن را تمرين كنند» (آفتاب ٢٨/٩/٨٤).

٢ـ بی توجهی به شايسته سالاری در انتصابات

با بر كنار شدن گسترده بسياری از مديران پيشين، كه مسلماً عملكردشان بدون نقص و ايراد نبوده است، بيشتر جانشينان آنان دارای تمام يا برخی از سه مشخصه زير هستند:
١ـ‌ نداشتن تجربه لازم برای تصدی مسؤليتی كه به آنان واگذار شده است،
٢ـ‌ داشتن رابطه خويشاوندی با مقامات يا نزديكان ايشان،
٣ـ ارتباط با بعضی از نهادها
سه مشخصه بالابه اندازه ای برجسته بوده كه حتی برخی از افراد و گروه‌های پشتيبان رييس جمهور در انتخابات دوره نهم، از جمله نمايندگان مجلس هفتم، را به اعتراض واداشته است. در عين حال، آمارهای غيررسمی حكايت از آن دارد كه درصد بالايی از مديران جديد به يكی از نهادها وابستگی دارند، در حالی كه آقای احمدی‌نژاد در دوره انتخابات و پس از آن بارها بر تشكيل كابينه هفتاد ميليونی تأكيد می‌كرده‌اند. از اين رو، بايد پرسيد كه آيا كابينه كنونی، با همه روابط و وابستگی‌های بيان شده، معرف تمام قشرهای جامعه هفتاد ميليونی ايرانيان است يا تنها دست چينی از دوستان،‌ خويشاوندان و وابستگان فكری شخص آقای احمدی‌نژاد؟ كابينه ای كه ايشان وعده تشكيل آن را به مردم دادند ‌می‌بايست كابينه‌ای باشد كه افرادی از همه سليقه‌های سياسی و تنها با معيارهای توانمندی و شايستگی در آن عضويت داشته باشند،‌اما در عمل متاسفانه شاهد حضور وابستگان يك جناح فكری خاص، كه تنها بخش كوچكی از جامعه را نمايندگی می‌كند، هستيم.

٣ ـ‌ برخورد با نيروهای سياسی و دگرانديشان

سپردن مسئوليت وزارت خانه‌های ارشاد، كشور و اطلاعات، كه بيشترين ارتباط را با حقوق اجتماعی و سياسی مردم دارا هستند، به كسانی كه پيشينة‌ فرهنگی و سياسی آنان نمايانگر بی‌اعتقاديشان به مفاهيمی مانند دموكراسی، حقوق شهروندی، آزادی‌های سياسی و گردش آزاد اطلاعات است، اميد به تداوم فضای نسبتاً باز سياسی در دولت قبلی را به شدت ضعيف كرده است. احضار اصحاب مطبوعات و تهديد آنان درباره عدم ورود به حوزه نقد دولت و مْخير كردن آنان به خودسانسوری يا پيوستن به خيل مطبوعات توقيف شده از آن جمله است. مميزی شديدو اعمال سياست‌های جديد در مورد كتاب به گونه‌ای است كه جريان انتشار كتاب‌ در حد زيادی متوقف شده است و شركت‌های انتشاراتی غيروابسته به نهادهای قدرت و محروم از رانت‌ها را در معرض ورشكستگی قرار داده است. احضار فعالان سياسی غير همسو با سياست‌های حاكم و تهديد آنان به برخورد قضايی در صورت ادامه فعاليت‌ها و يا به نقد سياستهای دولت، ادامه و تكميل پروژه مسدود سازی سايت‌های خبری اينترنتی، كه از مدتها پيش آغاز شده بود ، احضارهای پی در پی فعالان تشكلهای دانشجويی و موارد متعدد ديگر از فشار بر نيروهای سياسی منتقد، نشان از آن دارد كه بنا را بر بستن فضای نقد و جلوگيری از گردش آزاد اطلاعات گذارده‌اند. به عنوان نمونه‌هايی از تهديد مخالفان و منتقدان سياسی می‌توان به سخنان آقای احمدی نژاد مبنی بر آن كه توهين به رئيس جمهوری جرم محرز است، بی‌آنكه مرز ميان توهين و نقد عملكرد از سوی ايشان مشخص شود، و نيز تهديدشان به انتشار ليستی از مفسدان اقتصادی ـ كه گفته‌اند به توصيه دوستان مشفق از انتشار آن خودداری ورزيده‌اند ـ می‌توان اشاره كرد. انتظار می‌رود كه چنين ليستی برای پيگيری موضوع و دفاع از حقوق پايمال شده مردم به قوه قضاييه تسليم شود وآن قوه بر حسب وعده‌ای كه به مردم داده است اسامی را منتشر سازد.
در مجموع، آنچه از آقای احمدی‌نژاد و منصوبان ايشان، درهمين مدت نسبتاً كوتاه، در حوزه سياست داخلی ديده شده است، تداوم و گسترش تهديد و ارعاب نيروهای سياسی، تحديد مطبوعات و جلوگيری از گردش آزاد اطلاعات بوده است. از جمله پيامدهای زيان بخش اين نوع برخوردها در عرصه داخلی فرار سرمايه‌های اقتصادی است كه پس از روی كار آمدن دولت جديد رشد فزاينده و نگران‌كننده‌ای يافته است، ‌تا جايی كه رييس قوه قضاييه در واكنش به اين گونه رفتارها گفته‌ است كه فساد و ناامنی اقتصادی اقدامات و سخنانی است كه موجب فرار سرمايه‌های مشروع می‌شود.[4]

ب ـ‌ ابعاد خارجی فعاليتهای دولت

در بعد بين‌المللی، در همين چند ماه، به بهانه عدم رعايت حقوق بشر در ايران و بيانات مغاير موازين و عرف ديپلماسی، سه بار از سوی نهادهای بين‌المللی مورد محكوميت قرار گرفته‌ايم. در پرونده انرژی هسته‌ای نيز، كه بزرگترين چالش بين‌المللی پيش روی كشور است، به نظر می‌رسد كه به جايی رسيده‌ايم كه، بر خلاف شعارهای داخلی كه ً‌پروژه تكميل چرخه سوخت هسته‌ای درايران را با مشكل روبرو می‌سازد و هزينه‌های هنگفتی را كه تاكنون در اين پروژه صرف شده است، ‌بی‌استفاده خواهد ساخت ـ يا پذيرفتن پيامدهای زيانبار ارجاع پرونده هسته‌ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل گزينه ديگری پيش روی حكومت ايران قرار ندارد. حاصل مواضع دولت جديد در اين مدت همسو كردن هر چه بيشتر اروپاييان با آمريكا در مرحله اول و همسو ساختن روسيه، چين و هند با آنها در مرحله بعد است. خلاصه آن كه سياستهای دولت جديد در عرصه بين المللی منزوی كردن بيش از پيش ايران در صحنه جهانی و متحد ساختن مخالفان و دشمنان ايران را در يك جبهه در پی داشته است يا خواهد داشت.

نهضت آزادی ايران بر پايه مطالبی كه گفته شد، به آقای احمدی‌نژاد اكيداً توصيه می‌كند كه پيش از آن كه مشكلات پيش رو تبديل به بحران‌هايی فراگير شود،‌در سياستهای دولت، چه در سطح ملی و چه در سطح بين‌المللی تجديد نظر و آنها را اصلاح كنند. حفظ حرمت و حقوق شهروندان، ايجاد فضای باز سياسی و امكان‌پذير ساختن نقد عملكرد دولت به وسيله نيروهای سياسی، گردش آزاد اطلاعات، خودداری از دشمن سازی در عرصه بين‌المللی و اطمينان دادن به جهانيان درباره صلح خواهی جمهوری اسلامی ايران مفاهيمی نيستند كه تنها با معيارهای جهان مدرن همخوانی داشته باشند، بلكه در متن دين اسلام قرار دارند. عدالت گستری و مهرورزی از ويژگی‌های مطلوب حاكمان است و اگر تنها شعارهای انتخاباتی نبوده است و راهبرد جدی دولت جديد محسوب می‌شود، بايد رفتارهايی متفاوت با آنچه تا كنون ديده شده است از دولتمردان و مسئولان ديده شود. به گونه‌ای كه‌ملت ايران به اين نتيجه نرسد كه در انتخابات گذشته، هدف آقای احمدی نژاد و پشتيبانان ايشان طرح شعارها و برنامه‌هايی برای جلب آرای مردم و نه تعهد به اجرای آنهابوده است.

نهضت آزادی ايران ، همان گونه كه بار ها گفته شده و در عمل نيز نشان داده است، با هيچ مقام يا نهادی دشمنی شخصی نداشته و بر سر كسب قدرت به مبارزه و مقابله بر نخاسته است. نيز، بر خلاف ادعای مخالفان ،ما اعتقاد نداريم كه آزادی ، عدالت،دموكراسی،امنيت،و‌ توسعه كالاهايی است كه بتواند در كوله پشتی نظاميان بيگانه يا مزدوران آنها حمل و به ملت شريف ايران هديه شود،بلكه به مصداق كلام ارزشمند " دائك فيك و دوائك منك " ، تنها با جوشش و كوشش از درون می توان نارسائيها ،ضعفها و آسيب های كشورو جامعه را شناسايی و درمان يا اصلاح كرد. برای تحقق اين امر ، لازم است كه ميدان و امنيت مناسب برای گردش آزاد اطلاعات و نقد دلسوزانه ، مستند و مستدل عملكرد افراد و نهادهای مسئول فراهم شود تا همگان به ويژه فعالان سياسی و اجتماعی ،بتوانند بدون لكنت زبان و هراس از بازداشت ، حبس و محروميت عيبها و نارسائيها را گوشزد كرده ، برای رفع آنهاراهكار عرضه كنند.

نهضت آزادی ايران اين گونه نقد و اظهار نظر را نه تنها با عث تضعيف نظام و اركان حكومت يا خلاف منافع و مصالح ملی و در راستای بهره برداری بيگانگان نمی داند بلكه آن را زمينه ساز و پيش نياز اساسی اصلاح مستمر نظام و توسعه كشور از درون و جلوگيری چرخش ديدگان و دلها به سوی قدرتهای بيرون از مرزها يا عوامل ناشناخته و خيالی می شناسدو از اين رو، از مسئولان انتظار دارد كه به جای تهديد و اخطار و در تنگنا قرار دادن، نقد خير خواهانه و منتقدان وفادار به نظام و علاقه مند به آزادی و آبادانی كشور را تشويق و پشتيبانی كنند.

والعاقبه للمتقين.


1 . ايرنا 15/4/84 و ايران 17/4/84
2. البته هر گونه اعتراض نسبت به نحوه مديريت شهر تهران و نارساييها و تخلفات انجام يافته در دوره آقای احمدی نژاد به معنای تاييد عملكرد شهرداران پيش از آقای احمدی نژاد و عدم ضرورت نقد عملكرد شهرداران يا شوراهای شهری پيشين نيست.
3. روزنامه‌های مورخ5/10/84 (همشهری) به نقل از آقای قاليباف گزارش دادند كه: "وضع مالی شهرداری بسيار بد است حاكی است كه شهرداری تهران 2 هزار ميليارد تومان بدهكار است. و برای اداره شهر، به هزار ميليارد تومان وام بانكی نياز دارد.»
[4]. سخنان رييس قوه قضاييه در جلسه مسئولان قضايی به نقل از روزنامه شرق، 15 آذر 84،‌ صفحه اول