Sunday, June 25, 2006

آقای مرتضوی آینه حقوق بشر مدل ایرانی

. اهميت سئوال آن جاست که بدانيم قوه قضاييه که رياستش مشاوری مانند جواد لاريجانی دارد که با چهان آشناست و زبان جهانيان می داند و دسترس به کسانی دارد مانند حسين ميرمحمد صادقی – سخنگوی سابق اين قوه - و ده ها استاد حقوق بين المللی و ديپلومات هائی مانند سيروس ناصری که سال ها در همين کميسيون حضور داشتند و مذاکره گران خبره که در مواقع حساس قابليت خود را نشان داده اند. پس چرا نماينده قوه قضاییه در اجلاس بين المللی بايد آقای مرتضوی باشد. کسی که نه تنها هيچ زبان خارجی نمی داند بلکه در ادای زبان مادری هم چنان خبره نيست.

حتی اگر محرز شود همه اطلاعات و اخباری که درباره نقش داشتن آقای مرتضوی در ماجرای قتل خانم زهرا کاظمی منتشر شده، به کلی خطاست و بر تصميم گيرندگان قطعی شده باشد که وی را در آن خشونت مهلک و پرهزينه [برای نظام] هيچ نقش و سهمی نبوده است. باز اين سئوال به جای خود باقی است که چرا کسی با سابقه و کارنامه آقای مرتضوی به عنوان نماينده ايران در شورای حقوق بشر تعيين می شود. مگر آن که فرض بر اين باشد که نظام با علم و اطلاع به چنين انتخابی دست زده تا به مخالفان خود و مدافعان آزادی بيان و حقوق بشر پيام برساند که اولا نظام جهانی چندان بر منهج عدل نيست که بعضی گمان می برند و دل به آن بسته دارند، ديگر آن که نظام چندان قدرتمندست که هيچ هراسی از جنجال ها و تبليغات و احيانا اعمال ديگران به سر راه نمی دهد.
مسعود بهنود

Tuesday, June 20, 2006

حکایت دوست ما در آینه حافظ

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش
گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش

دلربايي همه آن نيست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

جاي آن است که خون موج زند در دل لعل
زين تغابن که خزف مي_شکند بازارش

بلبل از فيض گل آموخت سخن ور نه نبود
اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش

اي که در کوچه معشوقه ما مي_گذري
بر حذر باش که سر مي_شکند ديوارش

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

صحبت عافيتت گر چه خوش افتاد اي دل
جانب عشق عزيز است فرومگذارش

صوفي سرخوش از اين دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که به ديدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش

Monday, June 19, 2006

اقتصاد ایران در آینه اقتصاددانان

اتكاى بازار كالاها و خدمات به واردات حاصل از درآمدهاى نفتى، ساختار اقتصادى كشور را بسيار شكننده مى كند (بيمارى هلندى) كه از آثار آن رشد اقتصادى پائين در دوره حاضر و آينده است. كاهش احتمالى درآمدهاى نفتى در آينده، مجدداً اصلاح ساختارى اقتصاد را به طور گسترده اى طلب مى كند كه هزينه هاى اقتصادى، اجتماعى بسيار سنگينى را در پى خواهد داشت. آيا تكرار سياست هاى نادرست قبل و بعد از انقلاب در پاسخ به شوك هاى مثبت نفتى در اقتصاد ايران، يك بار ديگر ضرورى است؟
اما سياست هاى مالى انبساطى دولت نهم كه به وضوح در دو متمم بودجه سال ۱۳۸۴ و قانون بودجه سال ۱۳۸۵ و برداشت هاى وسيع دولت از حساب ذخيره ارزى بازتاب يافته است، به بزرگ شدن دولت، ناكارآمدى روزافزون شركت ها و بانك هاى دولتى، تداوم پرداخت يارانه هاى بى هدف، از دست رفتن رقابت پذيرى و تورم بالا در اقتصاد كشورخواهد انجاميد و عدم كارايى اقتصادى در كشور را تشديد خواهد كرد. 
در سال ۱۳۸۴ نتيجه سياست هاى پولى و مالى دولت به صورت رشد ۳۴ درصدى نقدينگى بروز كرد. (بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران، ۱۳۸۵) در سال ۱۳۸۵ نيز انتظار مى رود در سايه سياست مالى انبساطى دولت نهم، فروش ارز توسط دولت به بانك مركزى به نحو بى سابقه اى افزايش يابد. حاصل اين سياست مالى انبساطى، به دليل تبعيت سياست پولى از آن، يك سياست پولى انبساطى خواهد بود و در نتيجه در سال ۱۳۸۵ شاهد رشد بى سابقه پايه پولى و نقدينگى خواهيم بود. 
اين وضعيت كه با افزايش بى ثباتى سياسى و تهديد بين المللى و كاهش نرخ سود سپرده هاى بانكى همراه شده است مى تواند غول خفته تورم را بيدار كند و نرخ تورم را افزايش دهد. آثار زيانبار تورم بالا در اقتصاد كشور به صورت بى ثباتى محيط اقتصاد كلان، هجوم نقدينگى به بازار دارايى ها و تجديد توزيع ثروت و درآمد به زيان فقرا غيرقابل انكار است.

Saturday, June 03, 2006

حالا اپوزيسيون احمدي نژاد هم يک چيزي است شبيه خودش

قصه اپوزيسيون و پوزيسيوندقت کرده ايد که اصولا اپوزيسيون در اين يک سال مفهومش تغيير کرده است. مثلا زمان خاتمي عده اي بودند که به عنوان اپوزيسيون شناخته مي شدند، مثلا کساني مثل دکتر فريبرز رئيس دانا، خانم شيرين عبادي، خانم مهرانگيز کار،اکبرگنجي، عمادالدين باقي يا مثلا اپوزيسيون سلطنت طلب کساني بودند مثل داريوش همايون يا نيروهاي اپوزيسيون خارج از کشور آدمهاي تميز و شسته و رفته اي بودند مثل خانبابا تهراني، فرخ نگهدار، علي کشتگر و جريان جمهوريخواهان و اصولا اپوزيسيون خاتمي يک گروه وکيل و حقوقدان و مطبوعاتچي و سياستمدار و استاد دانشگاه بودند که يا فلسفه خوانده بودند يا سياست يا حقوق و هميشه هم بوي خوب مي دادند و حرف درست مي زدند و معلوم بود حرف حساب شان چيست، در حقيقت اپوزيسيون خاتمي شبيه خود خاتمي و دولتش بودند، حالا اپوزيسيون احمدي نژاد هم يک چيزي است شبيه خودش، يا کسي است که بمب مي گذارند، يا سر مي برند، يا آتش مي زنند، يا راهزني مي کنند، اين اپوزيسيون يک تکان که مي خورد سي نفر دود مي شوند و مي روند هوا، سن متوسط شان هم 20 تا 25 سال است، يا عبدالمالک ريگي است يا سردارزهي است يا قره قويونلوست يا آق قويونلو. بالاخره آب مي گردد جوب را پيدا مي کند.