Saturday, October 21, 2006

پسركشی یا پدركشی،

غرض ما از این نوشتار اثبات این مدعاست كه به كمك اسطوره رستم و سهراب می توان بخشی از تاریخ معاصر را مورد بررسی قرار داد و درس فراوان از آن گرفتتاریخ صدساله ما مدعی تجربه اسطوره رستم و سهراب است. در مقاطعی مختلف پسران عجول در مخالفت با پدران محافظه كار خود، به ناپدری ها روی آورده اند كه در عمل افراسیاب یا كیكاووس گونه بوده اند. به زبان سیاسی در مقاطع تاریخی نیروهای میانه رو و رادیكال طبقه متوسط كه باید بانیان تحقق دموكراسی باشند، با جدال و كشمكش های داخلی یا عدم كمك به یكدیگر آب به آسیاب نیروهای قبل از دموكراسی یا غیردموكرات ریخته اند. این واقعیت غم انگیز بارها در جامعه ما تكرار شده، اما می باید از وقوع آن به نفع تحقق دموكراسی جلوگیری كرد. برای جلوگیری از این واقعه می باید گذشته را مورد بررسی قرار داد و دلیل این كشمكش یا جدال دو قشر و لایه طبقه متوسط در جامعه را مورد بازشناسی قرار داد. تكرار این كشمكش میان جریان های درون طبقه متوسط، نشان از بیماری مزمن كشمكش، راهبردهایی برای تحقق آزادی و عدالت در جامعه ما می دهد. در این دور تكراری در تاریخ معاصر، رادیكال ها با خواسته های افراطی یا مشروع بدون راهبرد عملی در تقابل با میانه رو های آزادیخواه قرار می گیرند كه موقعیت محكمی در سیستم ندارند. در نتیجه رادیكال ها میان نیروی میانه رو و اقتدارطلب فرق نمی گذارند و در این مواجهه، نیروهای رادیكال سركوب، مهار یا كنترل می شوند كه نتیجه كار یكسان است و نتیجه همان تضعیف جریان دموكراسی خواه است. در شرایطی كه رادیكال ها سركوب، كنترل و مهار می شوند، در مواجهه با میانه روها قرار گرفته و تا حدودی مشروعیت آنان را زیر سئوال می برند.از سویی نیروهای میانه رو به دلیل محافظه كاری و تجربه در فزون خواهی رادیكال ها، از ترس برهم ریختن نظم كلی به محافظه كاران غیردموكرات نزدیك می شوند كه چنین تعاملی نیز رفتاری نادرست است. به عبارتی استمرار پسركشی در جامعه، سنت دیرینه شده اما بعد از این پسركشی پدر نیز مغلوب ناپدری می شود كه بر هر دو جریان غلبه می كند.
از همین روی میانه روها نباید تقصیر را به گردن دموكرات ها و رادیكال ها بیندازند، بلكه می باید نقش خود را در ایجاد افراط و تفریط در جامعه مورد ارزیابی قرار دهند. در سایه تفاهم آزادیخواهان و دموكرات های رادیكال است كه می توان به اهداف مشترك رسید و به راهبرد واحد برای تحقق اهداف نائل آمد. پذیرش این سه اصل بنیادین كه نیاز جامعه ماست یعنی ۱ تحقق دولت ملت مدرن است. ۲ در دولت ملت مدرن شهروندان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن دارند. ۳ دولت قانونمند عرصه تحقق قوانین است و حوزه عمومی محل عرصه ایده و ایدئولوژی هاست، كه می باید مورد توافق همگان قرار بگیرد. آنگاه این درایت و توافق حكم می كند كه نیروهای طرفدار دموكراسی با گرایش میانه رو و رادیكال بر تحقق دولت ملت مدرن همت گمارند. در سایه این توافق می توان امیدوار بود كه در جامعه حوزه های رادیكال دموكرات و لیبرال به وجود آید و بر ساختار قدرت نیز تاثیر قانونمند بگذارد. به عبارتی با حضور میانه روها در قدرت، امكان تاسیس حزب وجود دارد. اما محافظه كاران سنتی و افراطی چنین اجازه ای را به رادیكال ها نمی دهند. اسطوره رستم و سهراب را باید در این مورد كنار گذاشت و به اسطوره كیخسرو
گرایش یافت. چنین امری محقق نمی شود مگر اینكه آزادیخواهان، رادیكال ها و دموكرات ها با خوانش تاریخ گذشته به قصد نقد خود اقدام كنند و در بزنگاه های مهم در فضای مناسب با همكاری اصولی با یكدیگر راه پرپیچ و خم و سنگلاخ دموكراسی خواهی را هموار كنند
تقی رحمانی .

0 Comments:

Post a Comment

<< Home