Thursday, April 30, 2009

ما موجوداتي داراي فهم و درك و شعور هستيم

صرف نظر از همه كلان‌نگري‌ها و نگراني‌ها نسبت به آينده حتي با پيروزي
كانديدايي از اردوگاه اصلاح ‏طلبان، ما اين بار مي توانيم يك "نه" بزرگ
در كاسه حاميان آقاي احمدي نژاد بگذاريم، بلكه براي مدتي هم ‏شده از
شيطان كبر و غرور و تفرعن پياده شوند.‏

در واقع بي اعتنايي، تبختر و غروري كه در رفتار آقاي احمدي نژاد و مجموعه
همكاران و حاميانش نسبت به ‏بخش عظيمي از مردم ايران ديده مي‌شود، ديگر
به نقطه غير قابل تحملي رسيده است و ما به راحتي مي‌توانيم ‏اين شرايط
غير قابل تحمل را تغيير دهيم.‏

شايد به علت همين غرور است كه آقاي احمدي نژاد ديگر ما ايرانيان را حتي
موجوداتي فهيم و داراي ادراك ‏انساني هم به شمار نمي آورد و بي هيچ
تعارفي، به قول سايت الف، "دروغ" را در قالب حقيقت محض ‏تحويلمان
مي‌دهد.‏

از اين جهت، نه لزوما براي اصلاحات و دمكراسي و حقوق بشر و هزار نياز
ديگري كه از دسترس ما دور ‏شده‌اند، بلكه فقط براي اينكه نشان دهيم ما
موجوداتي داراي فهم و درك و شعور هستيم، بايد نه تاريخي و ‏بزرگي را به
آقاي احمدي نژاد و جناح حامي اش تقديم كنيم.‏

--
آينه

Friday, April 24, 2009

جدا کنيم حساب مان را از اينان تا ديگر هيچکس نگويد هر ملتي استحقاق دولتش را دارد. استحقاق ما و ايران ما، دولت ‏احمدي نژاد نيست. خواب اينان را باطل کنيم. ‏

خواب بدي برايمان ديده اند

نوشابه اميري nooshabehamiri@yahoo. com - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 [2009.04.23]

noshabehamiri.jpg

جوان که بودم، مادر هميشه مي گفت اگر در خيابان "لاتي" مزاحمت شد، راهت را کج کن؛ از "لات"‏‎ ‎بپرهيز. استدلالش ‏هم اين بود که "لات" از همان آغاز آمده ست براي "لات بازي". ‏

مي پرسيدم:کنار کشيدن از سر راه "لات ها" گستاخ شان نمي کند؟ مادر مي گفت :نگفتم کنار بکش، گفتم راهت را کج ‏کن، برو کلانتري شکايت کن. آدم حسابي، دهن به دهن "لات" نمي شود؛ نمي تواند بشود. قانون اما راه زدن پوزه بند بر ‏دهان ياوه گو را پيش بيني کرده ست. يک بار که دهنه بخورد، موش مي شود مي رود توي سوراخ. مادر، مثل هميشه، ‏راست مي گفت. ‏

و سال هاي گذشته، داستان، همواره چنين بوده است. چه بسيار موارد که نادانسته و ناخواسته، به جاي کج کردن راه ‏ورفتن به کلانتري، "کنار" کشيده ايم. کنار هم که کشيده ايم، محمود ها و فاطي ها، پيش آمده اند؛ ليک امروز، در اين ‏نقطه حساس تاريخي، ديگر وقت آن است که به کلانتري ايران برويم؛ و کلانتري ايران جايي نيست جزعقل سليم و ‏شعور عمومي جامعه. ‏

اتفاقات ژنو و بهره برداري تبليغاتي ـ انتخاباتي جناح مافيايي حاکم بر کشور، همزمان با انتشار خبر "ترور رقيبان ‏محمود احمدي نژاد" همگي حکايت از خواب بدي دارد که آقايان امروز براي ما و ايران ما ديده اند. خوابي که در ‏صورت تحقق، کشور مارا به کوتوله هاي باج گيري خواهد سپرد که به سياق گذشتگان شان، جز ايستادن بر سر گذرها ‏و قمه کشي و زخم زدن بر ضعفا در غياب پاسبان ها، کاري ديگر از آنها بر نمي آيد. امروز اگر از سرراه آنان کنار ‏بکشيم، فرداحريف شان نخواهيم بود؛و اين نه از سر قدرت آنان، که از بويناکي تاريخي شان است. ‏

کنار نکشيدن اما يعني پول خودمان را که امروز دور سرهاشان مي چرخانند و به صدقه به ما برشان مي گردانند، ‏نپذيريم. ‏

کنار نکشيدن يعني اينکه حساب خود را با شبه نظاميان ريزه خواري که استقبال خودجوش از پيش سازمان يافته راه مي ‏اندازند، ميتينگ انتخاباتي خودجوش برگزار مي کنند، اسلحه هايشان را از "دخمه"هايشان درآورده اند براي هراساندن ‏رقبا، بر گذرگاه هاي مجلس اسلامي، قمه از کمرها مي کشند، در استانداري تهران، طرح هاي از کيهان درآمده را ‏اجرايي مي کنند. . . جدا کنيم. ‏

امروز رفتن به کلانتري، يعني اينکه با درکي درست از واقعيات پيراموني ـ چه در داخل و چه در خارج ـ نشان دهيم که ‏به حقوق قانوني خويش واقفيم و مي دانيم رايي که آقاي احمدي نژاد با دادن چک پول به کساني به نام روزنامه نگار، مي ‏خرد غيرقانوني ست. رايي که با سيب زميني خريده شود، بي رگ است؛ بهاي نابودي کشتزارهاي ماست. برنج ارزان ‏وارداتي، يعني شاليزاري که مي خشکد؛چاي وارداتي، يعني لاهيجان سوخته؛ پارچه چيني، يعني کارخانه از کار افتاده؛ ‏يعني کارگر بيکار؛ يعني شکم هاي گرسنه؛ يعني فردايي موحش. ‏

حساب خود را از اينان جدا کنيم؛ با نشان دادن اينکه کلانتري محل را مي شناسيم. به وجدان عمومي ملت مان باور ‏داريم؛ خرد اجتماعي مان در زير بمباران کيهاني و صدا و سيمايي، مختل نشده است؛حساب مان را جدا کنيم با استفاده ‏از هر دهان، براي گفتن اينکه ايران مان را آسان نگاه نداشته ايم که آسانش به باد دهيم؛ با استفاده از هر قلم براي نوشتن ‏اينکه در شان ايران ما نيست که به زنجير به دستان گذرگاه ها بسپريمش. با بکارگيري هر تريبون براي فرياد اينکه شرم ‏مان مي آيد که کساني به نام دولتمرد ايراني، ادبياتي کرداني و تمدني دارند. ‏

جدا کنيم حساب مان را از اينان تا ديگر هيچکس نگويد هر ملتي استحقاق دولتش را دارد. استحقاق ما و ايران ما، دولت ‏احمدي نژاد نيست. خواب اينان را باطل کنيم. ‏



--
آينه