در حقیقت اصل اساسی در گفتمان اصلاحطلبی از ابتدا نه اعتقاد به جامعه مدنی بود و نه باور به دموکراسی و احیای حقوق شهروندی. این اصل که از دید اکثر ایرانیان پنهان مانده بود، اصل حضور در قدرت به هر قیمتی بوده و هست. همه تاکتیکهای این گروه در راستای این استراتژی کلی تعریف میشود. در نتیجه حالا که به خاطر اهمال کاری، بیعرضگی و حماقت خود میدان را به حریف واگذار کردهاند و تقریبا از همه ارکان قدرت اخراج شدهاند، تاکتیک دریوزهگی را برای افزایش احتمال بازپسگیری بخشی از قدرت سرلوحه خود قرار دادهاند. این تاکتیک شامل اعمالی از قبیل خودشیرینی، ابراز خاکساری و التزام صد درصد به نظام میشود که از طریق نمایشهایی چون رای دادن مخفی در دماوند، درخواست از مردم برای معذرت خواهی از نظام و تشویق به حضور پر شور در انتخابات محقق میشود.
اجماع اصلاحطلبان گرد رفسنجانی در حالی که پرونده انتخابات پیشین باز است و رهبران اصلاحات در حصر، نوعی از بیشخصیتی و فرومایهگی سیاسی است که هیچ ماله کشی نمیتواند صافش کند. تئوریسینهای اصلاحطلبان در واقع به برنامهای بلند مدت برای گسترش نفوذ اجتماعی خود نمیاندیشند. اصلا آنها اعتقادی به سرمایه اجتماعی ندارند بلکه فقط درپی چانه زنی ملتمسانه با راس قدرت به امید بازگشت سریع و البته محدود به قدرت هستند. خود این امر نشان میدهد که چه میزان به آینده کشور نا امیدند.
مردم عادی که در ایران زندگی میکنند اهدافی کوتاه مدت و نسبتا کوچک دارند. این قابل درک است که مثلا یک کارمند ایرانی که از قشر متوسط حساب میشود و در تنگنای معضلات اقتصادی دست و پا میزند به تغییراتی هر چند کوچک و کم دامنه ولی سریع دلخوش باشد. اما آیا وظیفه الیت جامعه که شامل نظریهپردازهای سیاسی، اکتیویستها و روزنامهنگاران میشود این است که به این بهانه و با وعده روی کار آمدن رفسنجانی و اصلاح امور، کف خواستههای جامعه مدنی را تا سطح افزایش صد تومانی یارانه یا کاهش سیصد تومانی قیمت ارز کاهش بدهند یا این که باید از طریق گفتمان سازی مردم را به دادن هزینه برای دستیابی به اهداف بلندمدت تشویق کنند؟
https://www.khodnevis.org/article/51524