Sunday, November 24, 2013

اسطوره‌زدایی از شیعه گواهی بر روند سکولاریزه شدن

استحاله‌ رویای اتوپیا به رئالیسم سیاسی خمینی، در علوم مدرسی اسلام، عالم بود، اما در موضوعاتِ مربوط به ساختار بسیار پیچیده دولت مدرن و عملکردهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی آن، عامی بود. هر چند، او، در رویای احیای قدرت سیاسیِ اسلام، شریعت را بدنه‌ جامعِ قوانین می دانست که نه تنها برای نیازهای معنوی و مادیِ جامعه بلکه برای اداره دولت مدرن راه‌حل دارد. در عمل، با پیروزی انقلاب، استقرار دولت موسوم به اسلامی با الغای بخشی از آن قانونگذاریِ سابق آغاز شد که تابع سبک مدرن اروپایی بود، مانند قوانین خانواده و جزا، و جایگزینی آنها با "قوانینِ" موسوم به شریعت. اسلامی‌شدن دولت و جامعه، بعد از تصویبِ قانون اساسی با یک چارچوب فرضیِ "اسلامی"، آغاز شد. اما این تجربه در ساختارِ کاملا مدرنیزه‌ دولت و جامعه نسبتا مدرن شده، خیلی زود ناسازگاری و ناکارآمدیِ قوانین مدنیِ شریعت، بدویت و بربریتِ قوانین جزائی، و مهمتر، غیبتِ کاملِ نظامی از حقوق عمومی را برملا کرد که بتواند به نیازهای اداره‌ یک جامعه و دولت مدرن جواب دهد. "رویای خمینی برای ساختنِ اتوپیا بر اساس نظام الهیِ فرضیِ موجود در قوانین شرع، شبیه هر اتوپیای دیگر، نشان داد که رویایی غیرعملی است." هر چند ایده‌ قانونگذاریِ "جمهوری اسلامی" با رفراندوم عمومی، و بعدها تلاش برای قالبِ قانون اساسی به آن دادن، بر اساس تفکیک قوا و حق رای همگانی، سازماندهی‌اش را با پذیرشِ ساختارِ مدرن یک جمهوری تعریف کرد، مفهومِ ولایت فقیه در مجلس خبرگان وارد قانون اساسی شد و بعدها با ورود اصل قدرت مطلقه‌ "رهبر" در بازنگری قانون اساسی تحکیم یافت. این گسترش مفهوم ولایت فقیه بذرِ تنش شدیدی را در قلبِ موجودیتِ سیاسیِ کاشت؛ تنشی که بین چارچوبِ ظاهرا جمهوری و باطنا دینی که یک روحانی بر آن حکمرانی می‌کند عیان است. رویای خمینی برای ساختنِ اتوپیا بر اساس نظام الهیِ فرضیِ موجود در قوانین شرع، شبیه هر اتوپیای دیگر، نشان داد که رویایی غیرعملی است. اما اراده عظیمِ قدرت در پسِ این تخیل، سیستمی از توزیع قدرت سیاسی و مزایای اقتصادی درست کرد که سهم اصلی را در دست روحانیت، خویشاوندهای مستقیم شان، و اطرافیان نظامی و امنیتی شان می‌گذاشت. خمینی، در همان سال‌های اول حکومت به شکاف غیرقابل گذر بین دولت اتوپیایی اسلامی‌اش، که مبتنی بر "قوانین الهی" بود، و واقعیت‌های اداره‌ یک دستگاه مدرن حکومتی با سازماندهی پیچیده‌ عملکردهای داخلی و روابط بین‌المللی آگاه شد. ازین رو، با زبردستیِ غریزیِ ماکیاولی‌اش برای تسخیر و حفظ قدرت، اصلی را برای حل مشکلات صورت‌بندی کرد. این اصل حفظ "حکومت اسلامی" را به عنوان ضرورتِ مطلق مقدم بر اجرای قوانین شریعت واجب می‌شمارد. اولویتِ مطلق در قدرت ماندن، صریحا حکومت را به نادیده گرفتن یا تعلیق حتی احکام اصلی دین، هر جا که ضرورت دارد، مجاز می‌کند. این نوع صورت‌بندیِ راهبردی، علت وجودیِ حکومت اسلامی را که در اصل باید ابزاری برای اعمال قوانین شریعت باشد دارای اهمیت ثانوی گرفته است. به عبارت دیگر، شریعت با اجرای نسبی، دلبخواهی، و تقریبا نمایشی‌اش، به ابزاری صرف، در میان دیگر ابزارها، برای حفظ و اعمال قدرت تقلیل داده می‌شود. برای عملی کردن این حکم، مجمع تشخیص مصلحت، بالاترین نهاد قانونگذاریِ جمهوری اسلامی، تاسیس شد. این مجمع قدرت برتر حاکم بر شورای نگهبان قانون اساسی است. "در جمهوری اسلامی شریعت با اجرای نسبی، دلبخواهی، و تقریبا نمایشی‌اش، به ابزاری صرف، در میان دیگر ابزارها، برای حفظ و اعمال قدرت تقلیل داده می‌شود." این شورا قدرتی است که می‌تواند مصوبات مجلس اسلامی را هر زمان که تشخیص داد با شریعت یا قانون اساسی مغایرت دارد، لغو کند. اما مجمع می‌تواند همان مصوبات را، علی‌رغم ناسازگاری شان با شریعت، تحت عنوان "مصلحت نظام" دوباره صورت قانون دهد. واقع‌نگری سیاسیِ پس از انقلاب، در خدمت به مصالح نخبگان حاکم، به اولویتِ مصلحتِ سیاسی و حفظِ قدرت با هر گونه وسیله قابل تصور حکم می‌دهد و همه رویاها و آمالِ ایدئالیستی و اتوپیایی پیش از انقلاب را به ابزار صرف تبلیغاتی تقلیل می‌دهد. این داستان قدیمی، که در همه انقلاب‌های مدرن سیاسی تجربه شده، طبعا در انقلاب اسلامی ایران هم تکرار شد. جمهوری اسلامی، با ادعای ایدئولوژیکی تحت نام دین، از روزهای اول شدیدا حلقه انتصابات سیاسی و اداری را محدود کرد. سپس، با گذر از مرحله انقلابیِ حاکم شدنِ ترور و وحشت، یک نظام بسته‌تر قدرت را به وجود آورد که روحانیون تراز اول سیاسی بر آن مسلط هستند و حلقه‌های بسته‌ قدرت‌های مدنی، نظامی، و امنیتی اداره‌کننده آن. این نظام انحصاری قدرت، که از یک انقلاب با نشانه "اسلامی" بیرون آمد، همانطور که دیدیم، فقط رابطه ای ابزاری با شریعت به عنوان نمای ظاهری حکومت دارد. در میان ایرانیان فرهیخته که تلاش می‌کنند جنبه‌های مثبت انقلاب اسلامی را ارزیابی کنند، قول رایجی هست که می گوید علی‌رغم همه دینداریِ نمایشی که رژیم دیکته می‌کند، عوارض جانبیِ عملکردها و سبک اداره، به طور ناخودآگاه گام بزرگی در سکولاریزه‌شدنِ ذهنیت و رفتار اجتماعی ایرانیان بوده است و به مطالبه بیشتری برای دولت سکولار منجر می‌شود. اسطوره‌زدایی از شیعه برای شمار زیادی از پیروانش، و تنزل تدریجی و دین‌زداییِ روحانیت در چشم‌ اکثریتِ مردم ایران، گواهی بر 
روند سکولاریزه شدن در این کشور است.

داریوش آشوری

Monday, November 18, 2013

برنامه هسته ای ایران؛ ناکارآمدی در نگاه کارشناسانه

برنامه هسته ای ایران؛ ناکارآمدی در نگاه کارشناسانه (نقدی بر نوشتۀ آقای محمد سهیمی با عنوان “ برنامه هسته‌ای ایران: دروغ ها، واقعیّات، و راه حل برای خروج از بحران”) برنامۀ هسته ای جمهوری اسلامی ایران به ویژه غنی سازی از هیچ منظری قابل دفاع نیست. دستاوردش انزوای جهانی، خسارات کلان اقتصادی و تهدیدات جنگی ویرانگر بوده است. کوشش در توجیه اش کمک به ادامۀ وضع موجود است. مبنای قضاوت بهینه چنین میتواند باشد که آیا تهیه برق هسته ای و برقرار کردن چرخۀ سوخت نفعی در خود نهفته دارد و اگر داشته باشد این نفع به این همه هزینه های کلان سیاسی و اقتصادی موجود میارزد یانه. اگر پاسخ منفی باشد- که هست- باید پیوند آنرا با مبارزه با بی عدالتی در جهان گسست. این مبارزه را باید به جائی دیگر انتقال داد. تشویق و توجیه رفتار رهبران جمهوری اسلامی در ادامۀ راهی که رفته اند پیشنهادی خردسازگار نیست. تاکید بر این مهم ضروری است که بر نامۀ هسته ای برای تهیۀ برق عمومأ و بخش غنی سازی اش خصوصأ ارزش این اندازه هزینه و خسارت را برای شهروندان ایران ندارد- “هر جا که جلو ضرر گرفته شود نفع است”. این برنامه میتواند محدود شود. تنها مرز محدودکردنش ملاحظات سیاسی است. این مرز تحت شرایط کنونی آنجاست که حاکمیت جمهوری اسلامی ، نظر به حفظ حیثیت خود، بتواندنش تحمل کند. انتشار مقالۀ آقای دکتر محمد سهیمی در وبسایت ملی-مذهبی و دفاع ایشان از کاربرد تکنولوژی هسته ای برای تهیۀ برق و همچنین تاحدودی برپا کردن غنی سازی در ایران مرا برآن داشت که به ارزیابی نقادانۀ نوشتۀ ایشان بپردازم. مقدمتأ خاطر نشان میکنم که اکنون “دور فلک” متاسفانه نه تنها ” بر منهج عدل” نمیچرخد بلکه سرشار از بی عدالتی است. از جملۀ مصادیق این وضعیت میتوان بی عدالتی را در قلمرو تکنولوژی هسته ای در جهان برشمرد: تقسیم جهان به کشور های دارندۀ چتر حفاظت هسته ای و کشور های فاقد آن، یا کشور های متعهد به قرار داد منع گسترش سلاح هسته ای(NPT) و کشور هائی که از تعهد بدان سرباززده اند. فزون برین میدانیم که غرب هم منشا بسیاری از بی عدالتی ها و ستمگریها در جهان بوده است از جمله نسبت به کشور ما ایران و نقد آن کاری است بجا امّا آسان. در نقد این رفتار هم دیکتاتور ها و سرکوبگران جهان “سوم” همچون احمدی نژاد و دیگر رهبران جمهوری اسلامی ایران راست می گویند، هم دمکرات های جهان. اما تکرار وِردوار آن مسئله ای را حل نمیکند. به نظر میاید که آقای سهیمی در این دور گیرکرده باشد و خشم اش نسبت به غرب مانع پرداختن کارشناسانه به موضوع هسته ای به عنوان یک دانشگر و پژوهشگر شده است. آقای سهیمی در پرداختن به مناقشۀ هسته ای راه برخورد حقوقی و توجیه اقتصادی را بر گزیده است. انتخاب راه حقوقی در موضوع حاد مطرح، حتی اگر که بی اشکال هم می بود، راه گشا نیست. و توجیه اقتصادی شان از بوتۀ آزمایش یک نقد جدی پیروز بیرون نمیاید. در نقد توجیه حقوقی در تناسب قوای موجود در جهان که در تحلیل نهائی زور تعیین کننده است تکیه را صرفأ بر ناحق بودن طرف زورمند گذاشتن هرچند که می تواند از نگاه اخلاقی درست باشد اما در عین حال می تواند به لحاظ عملی فاجعه آمیز باشد. اعتراض به بیعدالتی موجود در گسترۀ جهانی و کوشش در تغییر آن امری است ضروری که دراز مدت و با پشتکار باید پیگیری شود. اما پیوند دادن مناقشۀ هسته ای جمهوری اسلامی و غرب با آن از این روی امری بیهوده و زیان آور است که روند حل مناقشه ایران-غرب و روند برقراری عدالت هسته ای در جهان هم زمان و همگام یا به عبارت دیگر سنکرون نیستند. مشکل نخست حلی عاجل در چند ماه یا یکسال می طلبد و دومی را باید با اندکی خوشبینی در ابعاد ۵۰ ساله انگاشت. اینکه آقای سهیمی ادعا میکند که این یا آن اقدام شورای حکام آزانس بین المللی انرژی اتمی یا شورای امنیت سازمان ملل متحد غیر قانونی است یا جمهوری اسلامی ان پی تی را نقض نکرده است حتی ممکن است که بخشأ درست باشد، اما نظر تک شخصیت ها و حتی جمعی از آنها در مقابل نهاد های بین المللی مانند شورای امنیت و شورای حکام که مسئول تصمیم گیری ها هستند برّائی و اعتبار ندارند یا به عبارت دیگر نافذ نیستند(شورای حکام با ۳۵ عضو از سراسر جهان و شورای امنیت با ۱۵ عضو از جمله “متحدین” ایران روسیه و چین). مرجعی که احتمالأ بتواند در این مورد قضاوت کند دادگاه بین المللی لاهه میتواند باشد که در آن ایران یا آژانس میتوانستند اقامۀ دعوا کنند. جالب است که هیچیک از آنها به ویژه ایران که ادعای قانون شکنی میکند به چنین کاری دست نیازیده است. در نظم کنونی جهانی که ممکن است مطایق میل ما نباشد اینها نهاد های مفسر و تصمیم گیر هستند. اسرائیل به پشتوانه زور امریکا میتواند با زیاده خواهی بی حد وحصر، این تصمیمات را نادیده بگیرد، اما اینکار برای ایران میتواند بسان اقدام به خودکشی باشد. آقای سهیمی مینویسد “طرفداران تحریم و جنگ که اعلامیه ۱۸۴ نفری امضا میکنند، برنامه هسته‌ای ایران را ماجراجویی اطلاق میکنند” … تا سپس بگویند ” اگر صداقت دارند باید توضیح دهند که دولت آقای بوش، که میخواستند با آن همسو باشند، ماجراجو بود یا دولت آقای خاتمی؟” تا جائی که به خاطر دارم من جزء امضا کننده گان اعلامیۀ نامبرده نبوده ام اما با صراحت تمام اعلام میکنم که بر نامۀ هسته ای ایران به ویژه از لحظۀ تولد نوین اش در جمهوری اسلامی چیزی جز یک ماجراجوئی خطرناک نبوده است که نه تنها کشور را تا آستانۀ جنگی کشورسوز به پیش برده بلکه هم اکنون به ویرانی اقتصاد کشور انجامیده است. فزون برین آقای خاتمی موجد برنامۀ هسته ای نبوده اند بلکه متوجه جنبه های مخرب و ماجراجویانه آن شده و ازین روی در اندیشۀ رستن از این مخمصه بودند. اینکه ماجراجوئی بس خطرناکتر و زورمندتر چون دولت بوش سرمست از”پیروزی” در عراق به این سازش تن نداد از ماجراجو بودن حاکمیت جمهوری اسلامی در پیگیری این برنامه نمیکاهد بنابراین ماجراجوئی را نمیتوان و نباید با ماجراجوئی پاسخ گفت. نوشتۀ آقای سهیمی در مورد کد ۳٫۱ اصلاح شده و امضای دولت ایران در ۲۰۰۳ و سپس پس گرفتن امضا در ۲۰۰۷ جای صحبت دارد که به لحاظ حقوقی کدام طرف حق دارند. تفسیر آژانس را ظاهرآ اکثزیت قریب به اتفاق اعضای شورای حکام میپذیرند و این طبیعتأ نافذتر از نظر یک کشور است. اما استدلال آقای سهیمی آنجا که به آغاز اقدامات در رابطه به فردو اشاره میکند مایۀ شگفتی است. ایشان میگویند که اگر تصمیمات پیش از ۲۰۰۳ گرفته شده اند (که به نظر ایشان چنین بوده است، “طراحی اولیه برای فردو در اوائل دهه ۱۹۹۰ انجام شده بود”) در آنصورت ضرورتی نمیبینند که در مدتی که این کد ۳٫۱ اصلاح شده اعتبار داشته است یعنی ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ اقدامات ماقبل آنر اطلاع دهند در حالیکه بدیهی است که در پی امضا قرارداد منطقأ میبایستی هر آنچه که هست مانند تصمیم به ساختمان فردو اطلاع داده میشد. آقای سهیمی مینویسد:”غنی سازی در فردو در دسامبر ۲۰۱۱ آغاز شد. تاسیسات فردو را نمی‌توان با بمباران نابود کرد. به همین دلیل هم آمریکا و هم اسرائیل در مورد فردو بسیار حساس هستند. این تاسیسات دارای حدود سه‌ هزار سانتریفیوژ است، …” ایشان درست میگویند که تاسیسات فردو را نمیتوان به آسانی بمباران و نابود کرد. اما به دو نکته اشارت رواست: اولأ تنها ۳۰۰۰ سانتریفوژ برای تولید به مقیاس صنعتی بی اهمیت اند و احیانأ برای مقاصد دیگر کافی و ثانیأ در کجای دنیا دیده شده است که تولیداتی به طریق زیرزمینی و تحت حفاظت شدید نظامی صورت گیرند و هنوز با صرفه اقتصادی توام باشند. آقای سهیمی ادعا میکنند که معضل هسته ای “ بدلیل سیاست‌های نابخردانه دولت آقای محمود احمدی‌نژاد از یک سو …” بوجود آمده است. آیا فروکاهیدن سهم جمهوری اسلامی به اقدامات احمدی نژاد با واقعیت همپوش است؟ آیا مبتکر سیاست هسته ای ،به قول ایشان آغازیده در ۱۹۸۳ ، احمدی نژاد بوده است. این احمدی نژاد نبود که در دور دوم ریاست اش با پیش کشیدن پیشنهاد تعویض سوخت قصد کنار آمدن و سازش با غرب را داشت که از جمله حاکمیت آنرا نپذیزفت- در اینجا غرض این نیست که سیاست زهرسو خردستیز و ویرانگر آقای احمدی نژاد تبرئه شود، بلکه نقدی است به گریز از مسئولیت که برای رد گم کردن، همۀ کاسه کوزه ها بر سر ایشان شکسته شود. آقای سهیمی مینویسند:” پولونیوم هم مصرف در سلاح هسته‌ای دارد و هم غیر نظامی، ولی‌ بسیار بی‌ ثبات است و به همین دلیل مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. “ معلوم نیست دقیقأ منظور ایشان از بی ثبات بودن پولونیوم چیست. در هر حال پولونیوم ۲۱۰ به لحاظ فیزیکی فلزی است پایدار با نقطۀ ذوب و جوش بالا. به لحاظ رادیو اکتیو یته نیز با نیمه عمری برابر با ۱۳۸٫۴ روز به اندازۀ کافی پایدار است. خودش بس فعال در تولید پرتو آلفا و یک کاربردش در همراهی با بریلیوم تولید نوترن است که از جمله برای به اصطلاح چاشنی بمب هسته ای میتواند مورد استفاده قرار گیرد. در نقد توجیه اقتصادی ممکن است کشوری یا ملتی حقی حیاتی داشته باشد که حتی لازم باشد به صرف اینکه حیاتی است تا پای جان در صیانتش بایستد. آیا برنامۀ هسته ای آنگونه مهم و حیاتی است که ریسک ویرانی کشور به آن بیارزد؟ و اینجا است که پرسش حیاتی و حتی اقتصادی بودن برنامۀ هسته ای جمهوری اسلامی مطرح می شود. آقای سهیمی کوشیده است آنرا بخشأ (تهیۀ انرژی از طریق نیروگاه هسته ای را که مورد مناقشه با غرب نیست) اقتصادی و انگیزۀ اصلی رژیم قلمداد و توجیه کند. در زیر به نکات مطرح شده از جانب ایشان خواهم پرداخت. آقای سهیمی میپرسد “آیا ایران، با توجه به منابع عظیم نفت و گاز خود، و منابع احتمالی‌ دیگر از قبیل باد و انرژی خورشیدی، احتیاج به توسعه منابع دیگر انرژی دارد یا خیر” و آیا و در کنار آن ” آیا باید انرژی هسته‌ای را در “سبد” منابع مختلف احتمالی‌ انرژی” جای داد. در همین جمله به روشنی میتوان دید که تمایل ایشان به سوی پیشبرد چه سیاستی است. ایشان منابع محرز خورشیدی و بادی ایران را به منابع احتمالی فرومیکاهند تا ذخائر احتمالی هسته ای(که ناچیزند) در برابرشان رنگ نبازند. ایشان مناقشۀ هسته ای را با جملۀ ” ولی‌ وقایع سال‌های ۲۰۰۳-۲۰۰۲ موضوع را از یک پروژه صرفاً تحقیقاتی‌ علمی‌ به صورت دیگری تبدیل کرد” به مخالفت با تحقیقات نسبت میدهد و نه ضدیت با یک پروژۀ بهر برداری صنعتی به روایت ایشان و بمب سازی بروایت غربیان از غنی سازی آنهم با پنهانکاری. آقای سهیمی برای نشان دادن میزان ذخائر اورانیوم ایران به آمار سال ۱۹۸۹ رجوع میکند و ادعا میکند که ذخائر شناخته شدۀ ایران ۵۰۰۰ تن میباشد و سپس با مراجعه به وبسایتی که معلوم نیست تا چد اندازه سندیت دارد به رقم ۲۵ تا ۳۰ هزار تن ذخائر بالقوه برسد که مصارف هفت راکتور در نظر گرفته شده از سوی ایران را برای ۱۰-۱۵ سال تامین میکند. ایشان با این مقدمات سپس میگوید که ” ولی‌ مزد کارگر و مهندس در ایران بسیار پایینتر از کشور هایی مثل استرالیا می‌باشد که دارای ذخأیر بسیار زیاد اورانیوم است.” ارقام معتبر و تازه چه میگویند؟ نخست منابع ایران: مطابق آماری که آژانس در بارۀ منابع اورانیوم جهان بر مبنای اطلاعات خود این کشور ها در “کتاب سرخ” سال ۲۰۱۱ صفحۀ ۲۶۴ منتشر کرده است ایران دارای ۷۳۷ تن منابع اورانیوم مطمئن (Reasonably Assured Conventional Resources) با هزینه ای کمتر از ۱۳۰ دلار برای هر کیلوگرم ، ۱۷۸۰ تن منابعی مستنتج (inferred) با همین هزینه و ۴۱۹۰ تن منابع پیشبینی شده ( prognosted) با همین هزینه و ۱۴۰۰۰ تن منابع بر مبنای گمانه زنی (speculative) با همین هزینه است. دوم: هرینه استخراج همۀ موارد در ایران با رقم کمتر از ۱۳۰ دلار بسیار بالاتر از هزینۀ استخراج مثلأ بخشی غالب از منابع کانادا است که در کتاب سرخ نامبرده با ارقام کمتر از ۴۰ دلار و کمتر از ۸۰ دلار برای هر کیلوگرم اعلام شده اند. یا در استرالیا بیش از یک میلیون تن از ذخایرش با هزینه ای کمتر از ۸۰ دلار برای هر کیکوگرم استخراج میشود. مورد دیگر قزاقستان در همسایگی ایران است که منابع اورانیوم اش ۱۶۰۰۰ تن با هزینۀ استخراج کمتر از ۴۰ $ برای هر کیلوگرم و بیش از ۲۶۰۰۰۰ تن با هزینه ای کمتر از ۸۰$ به کیلوگرم است. در نیجر نیز کم وبیش وضع به همین منوال است. اشکال استدلال آقای سهیمی در کجاست؟ اولأ: آقای سهیمی برای راحتی کارش سطح دستمزد های ایران را با استرالیا میسنجد با و جود اینکه قزاقستان و نیجر دو تولید کننده دیگر اورانیوم طبیعی هستند که سطح دستمزدشان اگر از ایران کمتر نباشد بیشتر نیست. ثانیأ: هزینه استخراج هر کیلوگرم با در نظرگرفتن سطح دستمزدهای کشور های مربوطه نرمالیزه هستند . نهایتأ نگاهی به تولیدات اورانیوم طبیعی و هزینه هایش برای ایران از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱ راه گشا است: با نگاهی به کتاب سرخ نامبرده در مییابیم که ایران در این مدت اندکی کمتر از ۴۲ تن اورانیوم استخراج کرده است با هزینه ای برابر ۱۴۳۶۶۳۱ میلیون ریال که اگر با تساهل برای همۀ این مدت نرخ ۱۰۰۰۰ ریال برای هر دلار را مبنای محاسبه قرار دهیم به رقم تقریبی ۳۴۳۳ $ برای هر کیلوگرم میرسیم. البته در آغاز کار همیشه هزینه بیشتر است اما هزینۀ ۴۳ تا ۸۶ برابر بیش از رقبا دلالت بر ارزانی تولید ندارد. برای مثال در سال ۲۰۱۱ در کانادا ۵۱۱ میلیون دلار کانادا برای تولید ۸۶۰۰ تن اورانیوم یعنی برای هر کیلوگرم ۵۹ دلار صرف شده است(منبع کتاب سرخ ۲۰۱۱). متاسفانه گرانی و رقابتی نبودن کالاهای ایران را با وجود ”دستمزد پائین کارگر و مهندس در ایران” ، به زعم آقای سهیمی، میتوان در عرصه های دیگر تولید در ایران مشاهده کرد. در جای دیگر آقای سهیمی ادعا میکند“اقتصادی نبودن غنی سازی به معنی‌ اقتصادی نبودن تولید برق توسط رآکتور هسته‌ای نیست. اگر قیمت نفت از بشکه ای‌‌ حدود ۴۰ دلار بیشتر باشد، تولید برق توسط رآکتور اقتصادی میشود، و با قیمت کنونی نفت، یعنی‌ حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه بسیار سود آور تر از نفت خواهد هست.” اکنون ببینیم که ادعای ایشان تا چه اندازه با واقعیت همپوشی دارد: نخست اینکه ایشان مبنای سنجش شان را به جای قیمت گاز قیمت نفت میگذارند در حالی که میدانند سهم نفت در تهیۀ برق ایران اکنون تنها ۱۳% در برابر ۸۰% سهم گاز شده است و دوم اینکه میگویند که برق به میانجی نیروگاه هسته ای “بسیار سود آور تر” (تکیه بر “بسیار” از نگارنده است) است. حال آنکه با نگاهی به ارزیابی مورخ ژانویۀ ۲۰۱۳ مرکز اطلاعات انرژی آمریکا (US Energy Information Administration) (اینجا) در مییابیم که برای سال ۲۰۱۸ که قیمت نفت به احتمال قریب به یقین بیش از ۱۰۰ $ برای هر بشکه خواهد بود هزینۀ هر مگاوات ساعت برق توسط نیروگاه های گازی متعارف را ۶۵$ تا ۶۷ $ و هزینۀ تولید برق هسته ای را ۱۰۸$ پیشبینی کرده است. حتی اگر به وبسایتی که کارش تبلیغ انرژی هسته ای است مراجعه کنیم (اینجا) میبینیم که در آنجا نیز با همۀ کوششی که در مورد مناسب جلو دادن برق هسته ای در شیوۀ ارائۀ ارقام کرده است (در واقع هزینۀ نیروگاه های گازی متعارف را نسنجیده است) باز هم برای دو مورد OECD به رقم ۸٫۳-۱۳٫۷ دلار سنت برای هر کیلووات ساعت هزینۀ برق هسته ای در برابر ۱۱٫۸ دلار سنت از طریق گرانترین نوع فناوری نیروگاه گازی . در اینجا لازم میدانم خاطر نشان کنم که بحث در مورد هزینۀ تهیۀ برق به میانجی تکنولوژی های مختلف بحثی است پیچیده که بسته به نوع انتخاب پارامتر ها به نتایج متفاوت میتواند برسد و امکان گزینش ودستکاری در آن فراوان است. پرداختن به اجزاء آن در این مقال نمیگنجد. مرکز اطلاعات انرژی آمریکا مرکزی است که احتمال بی طرفی اش بسیار بالاتر از یک سازمان مبلغ برق هسته ای است اما حتی این سازمان اخیر هم ادعای آقای سهیمی را تائید نمیکند. من این مثال ها را از آن روی آوردم که نشان دهم اینکه آقای سهیمی میگویند برق هسته ای “بسیار سود آورتر ” است (تکیه بر بسیار از من است) با واقعیت انطباق ندارد . آقای سهیمی با اشاره به امکان دستیابی به ارزش افزوده مینویسد “ بنا بر این آنهائی که مرتب می‌گویند که ایران نفت و گاز دارد و احتیاج به رآکتور ندارد، دستکم این جنبه مهم اقتصادی را در نظر نمیگیرند”. در اینجا ایشان نظر کسانی را که مخالف برنامۀ هسته ای جمهوری اسلامی هستند با اندکی تقلیل گرائی در واقع تلویحأ تحریف میکنند. بیشتر منتقدین نمیگویند که ایران تا پایان یافتن منابع فسیلی اش باید از آن ها برای تهیۀ برق استفاده کند بلکه میگویند برای آینده نزدیک تا زمانی که بهره گیری از انرژی های تجدید پذیر تکامل نیافته اند ایران منابع کافی گازی در اختیار دارد که چرخ صنعت کشور باز نایستد. فزون برین منتقدین میگویند که اگر بخشی خُرد از هزینه های مصروفِ برق هسته ای برای پژوهش و تکامل انرژی های تجدید پذیر سرمایه گزاری میشد، ایران میتوانست بخش قابل توجهی از نیاز های خود را از این طریق رفع کند. توجه داشته باشیم که در کشوری چون آلمان با محدویت های اقلیمی گوناگون اکنون ۲۵ هزار مگاوات برق یعنی باندازۀ ۲۵ نیروگاه هسته ای چون بوشهر را از طریق نیروگاه های بادی تهیه میکند. منتقدین میگویند ایران که با میزان مصرف مطلق و سرانۀ گاز طبیعی در جایگاه سوم در جهان (پس از آمریکا و روسیه) جای دارد پتانسیل بالائی برای صزفه جوئی در مصرف گاز دارد. با صرف بخشی از هزینه های هسته ای برای ترمیم ریزساخت های فراوری، پخش و مصرف گاز، امکان کاهش جدی در اسراف فراهم میشد. پر واضح است که معنی نقد منتقدین این نیست که منابع گازی باید الزامأ برای همیشه به عنوان سوخت به کار برده شوند و آنان متوجه امکان استفاده برای ایجاد ارزش اضافه نیستند، هر چند که تردید رواست که آیا این ارزیابی آقای سهیمی در مورد ارزش افزودۀ گاز با واقعیت انطباق داشته باشد و خوشبینانه نباشد- اقلأ رفتار بسیار کشور های تولید کنندۀ گاز طبیعی چه پیشرفته چون آمریکا یا نیمه پیشرفته چون روسیه یا در حال توسعه مانند قطر و همچنین مصرف کننده گان در اروپا در شیوۀ به کاربردن گاز دلالت بر قطعیت صحت نظر آقای سهیمی ندارد. آقای سهیمی ادعا میکند: “ایران نه‌ دارای برنامه غنی سازی، بلکه دارای صنعت هسته‌ای است که در حال حاضر حدود سی‌ هزار نفر را استخدام می‌کند که اکثریت بزرگ آنها کارشناسان زبده، مهندسین، پژوهشگران، و غیره هستند.” نخست اینکه اگر صنعت بودن را بر مبنای شمار سانتریفوژهای آن تعریف کنیم در مییابیم که هم تعداد آنها و هم میزان تولید شان فرسنگ ها از تولید صنعتی فاصله دارند. و اگر شمار متخصصین شاغل را مبنا فرار دهیم تازه به بیهوده بودن این “صنعت هسته ای” بیشتر پی میبریم. اگر آنچنان که آقای سهیمی نوشته اند واقعأ سی هزار متخصص در ایران برای این “صنعت” آموزش دیده باشند (به روایت آقای صالحی ، رئیش سازمان انرژی اتمی ایران شمار این متخصصین ۱۴۰۰۰ نفر است (اینجا))نه تنها عدم وجود صنعت بلکه در واقع ژرفای فاجعه را نشان میدهد. برای توضیح این ادعایم کافی است نگاهی به صنعت هسته ای کشور هائی که دارندۀ این صنعت هستند بیاندازیم: · بنگاه غنی سازی ایالات متحده در مریلند United States Enrichment Corporation نه تنها نیمی از نیاز هسته ای بازار آمریکا یعنی تقریبأ ۵۰ نیرو گاه هسته ای را تامین میکند بلکه خدماتی دیگر مانند حمل و نقل و پسمانداری ، مشاورت، و ردگیری مواد هسته ای را نیز انجام میدهد. تعداد کل کارمندان این موسسه ۲۹۴۹ نفر است(اینجا). · بنگاه کامکو Cameco Corporation در ساسکاتون کانادا که بزرگترین تولید کنندۀ اورانیوم در جهان است. کار این شرکت در وهلۀ نخست کشف، استخراج و تصفیۀ اورانیوم است ذخایر اورانیوم تحت اختیارش ۴۸۰ میلیون پاوند برابر با ۲۳۷ هزار تن اند. شمار کارمندان این شرکت ۳۰۰۰ نفر است(اینجا). شرکت فرانسوی AREVA بزرگترین شرکت فعال در تکنولوژی هسته ای در جهان است که عرضه کننده انواع راه حل ها در تکنولوژی هسته ای از استخراج اورانیوم تا ساختن نیروگاه و همچنین انتقال و توزیع برق است. این شرکت در ۴۳ کشور جهان کارگاه های تولیدی دارد و در ۱۰۰ کشور به لحاظ تجارتی فعال است. این شرکت در همۀ بخش های چرخۀ هسته ای فعالیت دارد. شمار کل کارمندان این شرکت در سطح جهان ۶۵۵۸۳ نفر است (اینجا). یا مثلأ هر نیروگاه آلمان هنگامیکه دایر بودند به طور میانگین ۳۵۲ کارمند ثابت داشتند (در جمع ۶۰۰۰ نفر برای ۱۷ نیروگاه) (اینجا) اینجاست که اقلأ اهل فن را بذل توجه شاید که این چه صنعت بیهوده ای ست که برای یک نیروگاه هسته ای، استخراج ۹ تن اورانیوم در سال و غنی سازی یک تا دوتن اورانیوم در سال به این ۳۰۰۰۰ متخصص نیاز دارد. چنین صنعتی در هر حال محکوم به ورشکستگی است. آقای سهیمی سپس میافزایند: “ …بر پائی کلّ پروژه تولید سوخت هسته‌ای در ایران دارای دستاوردهای بزرگی‌ در پیشرفت علم در کشور بوده است. بعنوان مثال، برای تولید سانتریفیوژ‌ها با سرعت بسیار بالا ایران قادر نبود فلزات مخصوص را وارد کند، به همین دلیل از مواد کامپوزیتی کربنی استفاده می‌کند.” در اینجا نیز آقای سهیمی صحبت های دستاندرکاران و مبلغین پیشین و کنونی برنامۀ هسته ای ایران را فله ای مطرح میکند اما بیش از یک مصداق نمیتوانند نام ببرند. فرض کنیم که آقای سهیمی درست میگوید و کارشناسان ایران موفق به تولید مواد کامپوزیتی کربن برای سانتریفوژ ها شده باشند. آیا ایشان به این امر هم اندیشیده اند که با توجه به استعدادهای شایانی که در متخصصین جوان ایران نهفته است اگر بخشی کوچک از میلیارد ها دلاری که هزینۀ برنامۀ هسته ای شده است برای تحقیقات و تکامل (R&D) در رشته های گوناگون دانش مصرف میشد چند صد تا از این نمونه های تولید علمی میداشتیم؟ در ضمن اگر برای دریافت اهمیت علمی فناوری هسته ای برای تهیۀ برق نگاهی به وبسایت مراکز پژوهشی ای که پس از سال های ۱۹۵۰ میلادی صرفأ برای تحقیقات در دانش هسته ای بنا شده اند بیافکنیم، (مانند بروکهاون نشنال لاب (Brookhaven National Labs) یا آرگن نشنال لب (Argonne National Labs) در ایالات متحده و مثلأ مرکز پژوهشهای(سابقأ هسته ای) کارلزروهه یا مرکز پژوهشهای (سابقأ هسته ای) یولیش در آلمان) خواهیم دید که اکنون دیگر تنها بخشی ناچیز از فعالیتشان صرف تحقیقات هسته ای برای تهیه انرژی میشود. به عبارت دیگر موضوع های دیگری اکنون در دانش مطرح و در دستور روزند که با وجود آن ها کسی دیگرحاضر نیست در این بخش هسته ای سرمایه گذاری کند. جالب اینجاست که حتی مدافعان حرفه ای انرژی هسته ای مانند آقای آمانو رئیس آژانس نیز ظاهرأ آن اهمیتی را که آقای سهیمی تصور میکند برای این انرژی قائل نیستند. کافی است نگاهی به سخنرانی افتتاحیۀ ایشان درکنفرانس عمومی سالانه آژانس در ۲۰۱۳ بیاندازیم که تقریبأ ۸۰% صحبت ایشان از تهیۀ انرژی هسته ای نام نبردند بلکه تمرکزشان بر دیگر کاربردهای فناوری هسته ای و امنیت معطوف به آن بود. راه حل چیست؟ برنامۀ هسته ای جمهوری اسلامی ایران به ویژه غنی سازی از هیچ منظری قابل دفاع نیست. دستاوردش انزوای جهانی، خسارات کلان اقتصادی و تهدیدات جنگی ویرانگر بوده است. کوشش در توجیه اش کمک به ادامۀ وضع موجود است. مبنای قضاوت بهینه چنین میتواند باشد که آیا تهیه برق هسته ای و برقرار کردن چرخۀ سوخت نفعی در خود نهفته دارد و اگر داشته باشد این نفع به این همه هزینه های کلان سیاسی و اقتصادی موجود میارزد یانه. اگر پاسخ منفی باشد- که هست- باید پیوند آنرا با مبارزه با بی عدالتی در جهان گسست. این مبارزه را باید به جائی دیگر انتقال داد. تشویق و توجیه رفتار رهبران جمهوری اسلامی در ادامۀ راهی که رفته اند پیشنهادی خردسازگار نیست. تاکید بر این مهم ضروری است که بر نامۀ هسته ای برای تهیۀ برق عمومأ و بخش غنی سازی اش خصوصأ ارزش این اندازه هزینه و خسارت را برای شهروندان ایران ندارد- “هر جا که جلو ضرر گرفته شود نفع است”. این برنامه میتواند محدود شود. تنها مرز محدودکردنش ملاحظات سیاسی است. این مرز تحت شرایط کنونی آنجاست که حاکمیت جمهوری اسلامی ، نظر به حفظ حیثیت خود، بتواندنش تحمل کند. سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

Thursday, November 14, 2013

خانه‌هایی که زندان شد؛ حصر خانگی در ایران

see this link


http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/11/131108_l45_mousavi_karoubi_1000_days_arrest.shtml



حبس‌های خانگی


ناممدت حبس
توضیحات
سرانجام
طاهره قره العینحدود ۳ سال
طاهره قره‌العین یکی از رهبران جنبش باب در دوره ناصرا‌لدین شاه بود. او که علوم مذهبی را در عراق فرا گرفته بود بعدها به به بابیت گروید. در گردهمایی بزرگی از چهره‌های سرشناس بابی در شاهرود از پرده بیرون آمد و روبنده‌اش را برداشت.
در جریان سرکوب بابی‌ها طاهره قره‌العین مدتی مخفیانه زندگی کرد. او نهایتا دستگیر شد و حدود ۳ سال در حبس خانگی بود.
برایش حکم اعدام صادر شد. روایت شده که او را خفه کردند و جنازه‌اش را هم به چاه انداختند. بسیاری او را اولین زنی می‌دانند که به دلایل سیاسی در ایران اعدام شد.
فیروزمیرزا نصرت‌الدولهدر مجموع ۸ سالنصرت الدوله فیروز (فرزند فرمانفرما) وزیر مالیه رضاشاه و از پرنفوذترین چهره‌های حکومت او بود که ناگهان مغضوب و به اتهام ارتشاء و سوءاستفاده مالی دستگیر شد. گفته می‌شود علت واقعی دستگیری او نگرانی رضاشاه از توطئه شاهزادگان قاجار بوده است. پس از مدتی تحمل زندان، فیروز با میانجیگری مستوفی الممالک، از معدود رجال قاجاری که هنوز نزد رضاشاه احترام داشت، به خانه منتقل و در آنجا به مدت هفت سال تحت نظر قرار گرفت. او در اواسط سال ۱۳۱۵ دوباره به ظن ارتباط با دولت فرانسه بازداشت و چندماه بعد به سمنان تبعید شد و تا زمان مرگ در حبس خانگی ماند.پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، در جریان محاکمه تعدادی از عوامل سابق شهربانی معلوم شد که سه مأمور شهربانی از تهران برای قتل فیروز به سمنان اعزام شدند. آنها ابتدا به او سم خوراندند و بعد او را خفه کردند.
حسن مدرسبیش از ۷ سال
حسن مدرس از روحانیون مجلس دوم شورای ملی و سپس نماینده مردم تهران در مجلس سوم بود. او روابط پر افت و خیزی با رضاخان سردارسپه و وثوق‌الدوله داشت. مدرس پس از به سلطنت رسیدن رضاشاه به خواف و سپس کاشمر تبعید شد. منابع مختلف می‌گویند که رفت‌و‌آمد و ملاقات‌های حسن مدرس در دوران زندگی در خواف و کاشمر محدود و او عملا در حبس خانگی بوده است.
ماموران شهربانی او را کشتند و دفن کردند. برخی می‌گویند دستور قتل او مستقیما توسط رضاشاه صادر شده بود. محل دفن او چند سال پس از قتلش روشن شد.
محمد مصدقحدود ۱۰ سال
محمد مصدق، نخست‌وزیر و از رهبران جنبش ملی شدن نفت در ایران، به دنبال کودتای ۲۸ مرداد به ۳ سال حبس انفرادی محکوم شد. پس از پایان دوران زندان انفرادی، او به خانه خود در احمدآباد، روستایی در نزدیکی طالقان رفت و تا پایان عمر در همان جا سکونت داشت.
مصدق در خانه خود در احمدآباد درگذشت. جنازه او برخلاف وصیتش کنار کشتگان ۳۰ تیر دفن نشد. او را در همان خانه به خاک سپردند.
محمود طالقانیچند ماه
محمود طالقانی از اعضای جبهه ملی و از رهبران نهضت آزادی بود. او در سال ۱۳۵۰ به مدت حدود یک ماه در خانه خود تحت بازداشت خانگی قرار گرفت و پس از آن نیز به زابل و بافت تبعید شد. بنا به گزارش منابع مختلف، محمود طالقانی در دوران تبعید هم در مقاطعی در خانه محل اقامتش با محدودیت رفت‌وآمد مواجه بود.
محمود طالقانی در جریان انقلاب ۱۳۵۷ ایران عضو شورای انقلاب بود. او بعدا به عضویت مجلس خبرگان قانون اساسی درآمد و امامت جمعه تهران را به عهده گرفت، اما کمتر از ۷ ماه پس پیروزی انقلاب درگذشت. برخی مرگ او را مشکوک و غیرطبیعی می‌دانستند، هرچند سندی در این باره منتشر نشده است. آقای طالقانی در بهشت زهرای تهران دفن شده است.
امیرعباس هویداحدود ۴ ماه
در آستانه انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران محمدرضا شاه در واکنش به نارضایتی همه‌گیر، شماری از مقام‌های رژیم سلطنتی را تحت تعقیب قضایی قرار داد. امیرعباس هویدا از جمله این مقام‌ها بود که در خانه‌ امنی در منطقه فرشته تهران در بازداشت بود. البته برخی منابع می‌گویند که او تا حدودی اجازه رفت‌وآمد و ملاقات را داشت.
با پیروزی انقلاب ۵۷ امیرعباس هویدا پس از مشورت با مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت، خود را تسلیم انقلابیون کرد. او در فروردین ۵۸ پس از محاکمه‌ای سریع توسط صادق خلخالی 'اعدام' شد.
حسین فردوستحدود ۴ سال
دوست و همکلاسی دوره کودکی و نوجوانی محمدرضا شاه و از مهمترین چهره‌های امنیتی دوران حکومت او بود که در سال‌های آخر سلطنت پهلوی تقریبا کنار گذاشته شده بود. او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران ماند و تا سال ۱۳۶۲ مخفیانه زندگی می‌کرد. در این سال بازداشت شد و تا پایان عمر در حبس خانگی قرار گرفت. گفته می‌شود که او برای سازماندهی تشکیلات امنیتی جدید در جمهوری اسلامی مشورت داده است.
فردوست در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۶ در اثر سکته قلبی در حبس خانگی درگذشت. پیکر او در بهشت زهرای تهران دفن شد.
آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداریحدود ۴ سال
آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداری از مراجع تقلید شیعه بود و مدتی پس از انقلاب ۱۳۵۷ به انتقاد از شیوه حکومت آیت‌الله روح‌الله خمینی پرداخت. پس از این که صادق قطب‌زاده به اتهام تلاش برای کودتا علیه جمهوری اسلامی بازداشت و محاکمه شد، حکومت، آیت‌الله شریعتمداری را هم به پشتیبانی از صادق قطب‌زاده متهم کرد. او خانه‌نشین شد و در مصاحبه‌ای تلویزیونی علیه خود سخن گفت. یکی از تشکل‌های روحانیان هوادار جمهوری اسلامی اعلام کرد که دیگر او را مرجع تقلید محسوب نمی‌کند.
آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداری در بیمارستان مهراد تهران درگذشت. اطرافیان او از عدم دسترسی به امکانات درمانی مناسب انتقاد می‌کردند.
احمد آذری قمیحدود ۱۵ ماه
احمد آذری قمی، روحانی راستگرا و از نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی بود. او از منتقدان دولت میرحسین موسوی بود و انتقاداتی هم از آیت‌الله روح‌الله خمینی مطرح می‌کرد. پس از رسیدن آیت‌الله علی خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی، احمد آذری قمی انتقاداتی علیه او مطرح کرد. بعد از بیان انتقاداتی تند در سال ۱۳۷۶ و پس از حمله گروهی از هواداران آیت‌الله خامنه‌ای به دفتر او، آذری قمی در حبس خانگی قرار گرفت.
احمد آذری قمی به سرطان خون دچار بود. پزشکان آزادی از حبس خانگی و دسترسی به خدمات درمانی را برای بهبود او ضروری می‌دانستند. احمد آذری قمی مدتی کوتاه پس از انتقال از حبس خانگی به بیمارستان درگذشت.
عباس امیرانتظامنامشخص
کمی پس از حمله به سفارت آمریکا در تهران و استعفای دولت موقت مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت، به اتهام جاسوسی و ارتباط با سازمان سیا بازداشت و به اعدام محکوم شد. بعدا حکم عباس امیرانتظام به حبس ابد تقلیل یافت و او در زندان اوین زندانی شد. آقای امیرانتظام از سال ۱۳۷۵ تاکنون چندین بار از زندان بیرون آمده، و در دوره‌هایی در خانه تحت نظارت ماموران سکونت کرده و دوباره به زندان فراخوانده شده است.
عباس امیرانتظام هم اکنون بیرون از زندان و حبس خانگی به سر می‌برد و کنترل رفت‌وآمد و ارتباطات او کاهش یافته است.
نورالدین کیانوریحدود ۹ سال
نورالدین کیانوری دبیر اول حزب توده ایران بود. در سال ۱۳۶۱ سرکوب جریان‌های مخالف توسط جمهوری اسلامی به حزب توده رسید و بخش عمده رهبران و تعداد زیادی از اعضای آن بازداشت و به حبس و اعدام محکوم شدند. نورالدین کیانوری به همراه چند رهبر دیگر حزب توده در اعترافی تلویزیونی علیه خود شرکت کرد. او در سال ۱۳۶۸ در نامه‌ای به آیت‌الله علی خامنه‌ای، که به تازگی به رهبری رسیده بود، شکنجه‌‎ها و بدرفتاری‌های ماموران امنیتی در زندان اوین را شرح داد. نورالدین کیانوری پس از آزادی از زندان اوین در خانه‌ای زیر نظر وزارت اطلاعات ایران زندگی می‌کرد.
بنا به گفته نورالدین کیانوری، شکنجه‌های دوران زندان آثار منفی زیادی بر سلامتی او گذاشته و از جمله دست چپش نیمه فلج بود. او در سال ۱۳۷۸ و در حبس خانگی درگذشت.
مریم فیروزحدود ۱۷ سال
فعال حقوق زنان و از رهبران حزب توده بود. مریم فیروز در جریان سرکوب حزب توده در سال ۱۳۶۱ به همراه همسرش نورالدین کیانوری بازداشت و به زندان محکوم شد. به گفته نورالدین کیانوری، مریم فیروز در دوران زندان مورد شکنجه‌ قرار گرفته بود. مریم فیروز پس از آزادی از زندان اوین در خانه‌ای زیر نظر وزارت اطلاعات ایران زندگی می‌کرد.
مریم فیروز در سال ۱۳۸۶ و در حبس خانگی درگذشت.
علی‌اکبر سعیدی سیرجانیحدود ۹ ماه
علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، نویسنده و از منتقدان جمهوری اسلامی بود. او پس از نوشتن چند نامه سرگشاده خطاب به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، بازداشت و به "خانه امنی" منتقل شد. در ابتدا اتهامات اخلاقی به او وارد شد اما بعدتر مسایلی نظیر جاسوسی نیز وارد اتهامات شد. چند سال بعد از مرگ مشکوک علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، اعترافات او در برنامه تلویزیونی "هویت" پخش شد.
علی‌اکبر سعیدی سیرجانی در سال ۱۳۷۳ و در حبس خانگی درگذشت. سال‌ها بعد اکبر گنجی و عمادالدین باقی، روزنامه‌نگارانی که درباره قتل‌های سیاسی در ایران تحقیق کرده‌اند، نوشتند که او توسط مأموران وزارت اطلاعات و به وسیله شیاف پتاسیم، که منجر به سکته قلبی می‌شود، به قتل رسیده است.
عزت‌الله سحابینامشخص
عزت‌الله سحابی از اعضای شورای انقلاب، رئیس سازمان برنامه و بودجه در دوره مهدی بازرگان و از رهبران عمده جریان ملی-مذهبی در ایران بود. عزت‌الله سحابی در سال ۱۳۶۹ و در پی انتشار نامه‌ای انتقادی خطاب به اکبر هاشمی‌رفسنجانی بازداشت و به "خانه امن" وزارت اطلاعات منتقل شد. از او در این دوره اعترافی تلویزیونی گرفته شد. عزت‌الله سحابی بعدها گفت که این بازداشت به دستور اکبر هاشمی‌رفسنجانی صورت گرفته بود. او دوباره در سال ۱۳۷۹ نیز دستگیر شد و باز مدتی را در "خانه امن" گذراند.
عزت‌الله سحابی در سال ۱۳۸۹ برای چندمین بار به حبس محکوم شد. البته این حکم در مورد او به اجرا در نیامد. او در سال ۱۳۹۰ درگذشت.
آیت‌الله حسینعلی منتظریبیش از ۵ سال
آیت‌الله حسینعلی منتظری مرجع تقلید شیعه بود و قرار بود جانشین آیت‌الله روح‌الله خمینی شود. او در پی طرح انتقادهایی نسبت به عملکرد حکومت از این مقام خلع شد. او در دوران رهبری آیت‌‎الله علی خامنه‌ای انتقادهای تندی را علیه او مطرح کرد که باعث شد هواداران آیت‌الله خامنه‌ای به دفترش حمله کنند. در آبان ۱۳۷۶ سخنرانی او در انتقاد از آیت‌الله خامنه‌ای به حمله شدید به دفتر و خانه‌اش و حبس خانگی او منجر شد. رفت‌وآمدها و روابط آیت‌الله حسینعلی منتظری تا سال ۱۳۸۱ به شدت تحت کنترل بود و پس از آن با پایان حبس خانگی محدودیت‌ها برایش کمتر شد.
آیت الله منتظری که از رهبران معنوی جنبش اعتراضی سال ۱۳۸۸ ایران بود، در همان سال در خانه خود درگذشت.
سیامک پورزندحدود ۷ سال
سیامک پورزند روزنامه‌نگار و از متهمان پرونده "کنفرانس برلین" بود. او در سال ۱۳۸۰ بازداشت و پس از مدتی اعترافاتی تلویزیونی از او پخش شد. سیامک پورزند به ۱۱ سال حبس محکوم و به زندان اوین منتقل شد، اما به دلیل شرایط جسمی نامناسبش در سال ۱۳۸۳ از زندان به حبس خانگی منتقل شد. او در مدت حبس خانگی تنها یک بار و به مدت ۱۰ روز اجازه پیدا کرد با یکی از دخترانش ملاقات کند.
سیامک پورزند در سال ۱۳۹۰ با پریدن از بالکن خانه‌اش خودکشی کرد.
فاطمه کروبیبیش از ۲ ماه
فاطمه کروبی از چهره‌های سرشناس اصلاح‌طلب و همسر مهدی کروبی است. او به دنبال اعتراضات سال ۱۳۸۸ از همسر خود مهدی کروبی حمایت می‌کرد و از جمله انتقاداتی را خطاب به آیت‌الله علی خامنه‌ای مطرح کرد. در آستانه تظاهرات ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ فاطمه کروبی به همراه همسرش در حبس خانگی قرار گرفت.
به فاطمه کروبی اجازه داده شد که در اردیبهشت ۱۳۹۰ برای درمان مشکلات جسمی خود از حبس خانگی خارج شود. او در مقاطعی اجازه می‌یابد با همسرش، مهدی کروبی ملاقات کند.
مهدی کروبی
مهدی کروبی از رهبران اصلاح‌طلبان و نامزد ریاست‌جمهوری در انتخابات سال ۱۳۸۸ بود. با بروز اعتراضات به نتایج اعلام شده انتخابات، مهدی کروبی نقشی محوری در رهبری اعتراضات یافت. او از جمله برای پیگیری وضعیت معترضان بازداشتی فعالیت‌هایی را سازمان داد. پس از فراخوان تظاهرات ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ مهدی کروبی به همراه همسرش در حبس خانگی قرار گرفت.
زهرا رهنورد
زهرا رهنورد از چهره‌های سرشناس اصلاح‌طلب و همسر میرحسین موسوی است. او به دنبال اعتراضات سال ۱۳۸۸ از همسر خود میرحسین موسوی حمایت می‌کرد و در رهبری اعتراضات نقش داشت. پس از تظاهرات ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ زهرا رهنورد به همراه همسرش در حبس خانگی قرار گرفت.
میرحسین موسوی
میرحسین موسوی نخست‌وزیر پیشین ایران و نامزد ریاست‌جمهوری در انتخابات سال ۱۳۸۸ بود. با بروز اعتراضات به نتایج اعلام شده انتخابات، میرحسین موسوی نقشی محوری در رهبری اعتراضات یافت. اغلب معترضان به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ میرحسین موسوی را پیروز واقعی انتخابات می‌دانستند. پس از فراخوان تظاهرات ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ میرحسین موسوی به همراه همسرش در حبس خانگی قرار گرفت.

Monday, November 11, 2013

او همچنان مشغول پخت و پز اورانیوم است

او همچنان مشغول پخت و پز اورانیوم است
اندازه حروف۱۹/آبان/۱۳۹۲ مجید محمدی

ده سال مذاکره باید مدتی کافی برای رسیدن طرف‌های غربی به این نتیجه باشد که خامنه‌ای از پخت و پز «اورانیوم غنی‌سازی شده» و «کیک زرد» به این راحتی‌ها دست بر نمی‌دارد.

هفته‌ی مذاکرات تیم روحانی در نیویورک در انتها مصادف شد با پایان مجموعه‌ی تلویزیونی «انحراف ناجور» که برای پنج فصل از کانال ای ام سی از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۳ پخش می‌شد. میلیون‌ها نفر نیز از طریق نِت فلیکس این مجموعه را دنبال می‌کرده‌اند. شخصیت اول مجموعه که قسمت آخر آن را حدود ۱۰/۳ میلیون (دومین از حیث تماشاگران  قسمت پایانی پس از سوپرانو  با ۱۱/۹ میلیون تماشاگر) در یکشنبه شب ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۳ تماشا کردند والتر وایت یک معلم شیمی دبیرستان است که پس از بیماری سرطان به «پخت و پز» متامفتامین (یک مواد مخدر صنعتی معروف به مت، شیشه، کریستال، و آیس) و فروش آن به باندهای توزیع کننده در دو طرف مرز ایالات متحده و مکزیک مشغول می‌شود.

او در فرایند پخت و پز «مِت» به تدریج و تحت جبر شرایط از یک تولید کننده‌ی ساده‌ی محلی به یک تولید کننده با پخش بین المللی و رزومه‌ای پر از قتل و بمب‌گذاری و توطئه و فریب‌کاری و پول‌شویی تبدیل می‌شود. این مجموعه با نوشته و کارگردانی درخشان و فراز و نشیب‌های نفس گیرش توانسته دوگانگی‌های بشری و ابعاد مختلف اعتیاد و ترافیک و تولید مواد مخدر را به خوبی به نمایش بگذارد. تصاویر جادویی این مجموعه از آلبوکرکی در نیومکزیکو چشم نواز و حیرت‌ آورند. 

خانواده یا امپراطوری

در یکی از قسمت‌های میانی مجموعه وقتی یکی از سران کارتل مواد مخدر حاضر می‌شود به والتر و دو شریکش هر یک پنج میلیون دلار بپردازد تا آن‌ها موادی را که در‌ یک سرقت قطار به دست آورده‌اند تحویل دهند و از این کار بازنشسته شوند به شاگرد قدیمی و دستیارش در تولید مت می‌گوید: «من در پی ساختن امپراطوری هستم.» او همیشه با نوعی جاه‌طلبی فروخورده درگیر بوده که اکنون می‌خواهد با پخت و پز «شیشه» برآورده سازد.

این سخن والتر وایت در حالی مطرح می‌شود که او تا بدین‌جا همیشه تکرار کرده که در پی کسب پول برای حمایت از خانواده‌اش بوده است. والتر وایت و هم‌کارانش به تدریج همه‌ی حفره‌های زندگی و آینده‌ی فرزندان و نوه‌های خود را تامین می‌کنند اما وسوسه‌ی درآمد بیشتر دست از سر آن‌ها بر نمی‌دارد.

پخت و پز مذاکره پذیر نیست

داستان پخت و پز بی‌وقفه‌ی متامفتامین، جاه‌طلبی‌ها، و زرنگی‌های موردی والتر وایت در قلع و قمع هم‌کاران و رقبایش ما را به یاد کسی می‌اندازد که در دو دهه‌ی گذشته بی‌وقفه مشغول پخت و پز اورانیوم بوده است. او برای تداوم پخت و پز (غنی سازی) اورانیوم به هیچ‌کس رحم نکرده است حتی کسانی مثل مسعود علی محمدی که در این زمینه با دستگاه‌های دولتی هم‌کاری محدود داشته است. پنهان‌کاری وی برای پیش‌برد برنامه‌اش دست کمی از پنهان‌کاری و فریب مافیای مواد مخدر نداشته است.

والتر وایت نخست با تولید هر از چند گاهی چند پوند مِت در یک خودروی مسافرتی آغاز کرد و به هفته‌ای ۲۰۰ پوند رسید. علی خامنه‌ای نخست با چند ده و چند صد سانتریفوژ آغاز کرد و به تدریج به ۱۸ هزار رسید. او ابتدا تصور می‌کرد با مواد خام داخلی می‌تواند پخت و پزش را سامان دهد اما بعد به سراغ معادن اورانیوم زیمبابوه رفت درست مثل والتر وایت که مجبور می‌شود از طریق قاچاق به انبوه مواد مورد نظرش دست یابد. اول ادعا می‌شد که غنی‌سازی تا ۵ درصد پیش می‌رود اما بعد به بیست درصد رسید.

تنها عواملی که پخت و پز والتر وایت و خامنه‌ای را متوقف می‌کند، تهدید شخصی و کمبود مواد اولیه است. او حتی زمانی که مشغول مذاکره برای توقف تولید مواد مخدر است به تولید بیشتر فکر می‌کند. تولید مواد مخدر بعد از مدتی به بخشی از هویت والتر وایت تبدیل می‌شود هم‌چنان که غنی‌سازی امروز به بخشی از هویت رژیم تبدیل شده است. همه‌ی مقامات جمهوری اسلامی یک صدا اعلام می‌کنند که غنی‌سازی متوقف نخواهد شد چون می‌دانند علی خامنه‌ای دوست دارد همیشه به پخت و پز اورانیوم مشغول باشد. آن‌ها آن‌چنان در شغل آشپزی خود غرق هستند که محصول را «کیک زرد» می‌نامند.

حق پخت و پز

والتر وایت پخت و پز متامفتامین را حق خود به عنوان بهترین آشپز این حوزه می‌داند و بدان غره است تا جایی که تا مرز لو دادن خود پیش می‌رود. او ابزارها و روش‌های تازه‌ای برای بالا بردن درصد خلوص یافته است و از این جهت به خود و هم‌کارانش غره است. سانتریفوژهای نسل جدید در ایران نیز دارند اورانیوم خالص‌تری تولید می‌کنند و خامنه‌ای به هر بهانه‌ای از دانشمندانش سخن گفته و بدان‌ها افتخار می‌کند. به همین دلیل نمی‌توان به مذاکرات در جریان چندان خوش‌بین بود. مذاکرات در هر مرحله‌ای علی‌رغم ابراز خوش‌بینی مذاکره‌کنندگان به شکست انجامیده است.  ده سال مذاکره باید مدتی کافی برای رسیدن طرف‌های غربی به این نتیجه باشد که خامنه‌ای از پخت و پز دست بر نمی دارد. تمام مقامات جمهوری اسلامی پخت و پز را خط قرمز خود می‌دانند.

ملامت وزیر خارجه‌ی فرانسه یا خنجر زدن اصلاح‌طلبان از پشت با اعلام خالی بودن خزانه (حسین شریعتمداری، فارس، ۱۹ آبان ۱۳۹۲) فقط برای آن است که پخت و پز در عین ادعای صلح‌طلبی ادامه پیدا کند. کره‌ی شمالی نیز برنامه‌ی هسته‌ای خود را در ظاهر متوقف کرد تا مشکلات اقتصادی خود را کاهش دهد اما به طور مخفی این برنامه را ادامه داد. ظاهرا غیر از خود مواد مخدر، پخت و پز اورانیم و متامفتامین نیز اعتیاد آور است. 

زندگی دوگانه‌ی این آشپزها

والتر وایت یک زندگی دوگانه دارد. او نمی‌تواند با اعضای خانواده‌اش رو راست باشد و حتی برای باجناقش که کارش مبارزه با مواد مخدر است در دفتر کارش شنود می‌گذارد در حالی او از دو فرزندش به دلیل ترس همسر وی از باندهای مواد مخدر نگاهداری می‌کند. زندگی زیر زمینی والتر رابطه‌ی وی را با همسرش به کلی مختل ساخته است- در حالی که او مدعی است پخت و پز مواد مخدر را برای حفظ خانواده انجام می‌دهد- اما فرزندانش نمی دانند او چگونه جنایت‌کاری است.

خامنه‌ای هم‌چنان که برخی اعضای خانواده‌ی او گزارش می‌دهند یک زندگی دوگانه دارد. او تنها با آن دسته از اعضای خانواده‌ی وی که بدان‌ها اطمینان دارد و به دلایل سیاسی آن‌ها را برگزیده رابطه دارد. فرزندان و اقوام وی یا نمی‌دانند او در ۲۴ سال گذشته چه می‌کرده یا در جرائم وی شریک شده و از اعمال وی حمایت می‌کنند. والتر وایت و خامنه‌ای در عرصه‌ی عمومی ذره‌ای تردید از خود نشان نمی‌دهند و کار خود را بخشی لاینفک از زندگی عرضه می‌کنند. آن‌ها حتی این سبک زندگی خود را می‌خواهند به همه‌ی عالم توصیه یا حقنه کنند. مطمئنا هنگامی که خامنه‌ای دستور بمب‌گذاری در لبنان یا تیراندازی به مخالفان در تهران یا شکنجه‌ی مخالفان در زندان را صادر می‌کند همسرش حضور ندارد. والتر وایت نیز از بمب‌گذاری یا دستور به تیراندازی یا کشتن کودکان  سوری توسط هم‌کارانش با همسرش سخن نمی‌گوید.

امپراطوری اسلامی

علی خامنه‌ای با ماموریت پیاده کردن اسلام و حکومت اسلامی در ایران به عرصه پا گذاشته است و اکنون اسلام مد نظر او در ایران پیاده شده است. نگاه کنید به آمار اعدام‌ها، تعداد انگشتان و دست‌های قطع شده، مردان و زنان شلاق خورده، ثروت بی حساب روحانیون، شبکه‌ی تبلیغاتی/اقتصادی آن‌ها در سراسر عالم و حضور نیروهای حاج قاسم در سراسر منطقه. اما این‌ها برای علی خامنه‌ای کافی نیست. او می‌خواهد امپراطوری بنیان کند و همه‌ی مولفه‌هایش را می‌خواهد: از ارسال ناوهایش به همه‌ی آبهای آزاد دنیا تا دست‌یابی به سلاح هسته‌ای. اولی را به عیان می‌گوید اما دومی را نمی‌تواند چون هزینه‌اش زیاد است. برنامه‌ی هسته‌ای را به عنوان حق ملت (تنها حق ملت) مطرح می‌کند اما برنامه‌ی هسته‌ای برای سلطه جویی را مطرح نمی‌کند.

علی خامنه‌ای مثل والتر وایت تنها در جمع هم‌کارانش و وقتی به گزارش‌های غنی‌سازی نگاه می‌کند می‌تواند از بخش دوم سخن بگوید. به همین دلیل است که شخصیت والتر وایت و دغدغه‌ی اصلی‌اش در زندگی به ما کمک می‌کند فهم بهتری از شخصیت علی خامنه‌ای و دغدغه‌ی اصلی وی داشته باشیم.    

امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی

http://bayanerochan.blogspot.fr/2013/10/blog-post_26.html

علی‌اصغر غروی:
برای ما که باور داریم پیامبر اسلام خاتم انبیاء الهی است، رحلت او معنایی می‌یابد، ورای رنج‌ها و تاثرهای عاطفی فقدانش. زیرا بسته شدن لب‌های او یعنی خاموش شدن آخرین نداهای آسمان در هدایت بشر. گرچه خداوند پیوسته بندگانش را به صراط مستقیم رهنمون است اما نزول اینچنین حقایق هستی و تبیین رموز سعادت انسانی پایان یافته است. با این وصف روشن است که آخرین کلمات چنین پیامبری، اهمیتی صد چندان می‌یابند. پس باید آخرین وصایای او در ماجرای غدیر، به عنوان بخشی از آخرین سخنانش، کاوشی جدی و عمیق را در پی‌داشته باشد. و بی‌خود نیست که این‌ها همه بحث و نظر را به‌دنبال کشانده است. این هم نظری است در میان نظرها.
یکی از مهم‌ترین مسائلی که قرآن بر آن تاکید داشته و اقدام برای به انجام رساندنش را از همه انبیاء و پیروانشان طلب کرده، امامت و پیشوایی از یکسو و تشکیل امت است از دیگر سو، به منزله گروهی که از نظر تفکر در زندگی متحدند، و از یک امام و پیشوا تبعیت می‌کنند. در فرهنگ قرآنی ما ابراهیم اولین پیامبری است که به توحید فراخوانده و سپس تشکیل امت داده، یعنی توانسته است گروهی از انسان‌ها را که دارای یک ملت (اندیشه) هستند گرد هم آورد و صاحبان آن اندیشه، به جهت طرز فکر و ملتِ واحدی که دارند، در اخلاق، ‌‌منش وکنش، متمایل، منسجم، متماسک، متحد، متعاون، همراه، هم‌مقصد، هماهنگ و هم‌پیمان هستند.
«وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره ۱۲۴)
ای پیامبر به‌خاطر داشته باش که خداوند ابراهیم را برگزید و برای او کلمات خودش را به اتمام‌رسانید وگفت‌ ای ابراهیم (اکنون که کلمات بر تو تمام شده است) من تو را پیشوای مردم قرار می‌دهم» از مضون آیه چنین بر می‌آید که با اتمام کلمات بر ابراهیم، هرآنچه را که او در راستای هدایت جامعه به سوی دعوت الهی نیازمندش بوده است، خداوند در اختیارش قرار داده و اکنون می‌تواند نقش امام و پیشوا را ایفا کند. آیا مراد از این امامت، پیشوایی سیاسی جامعه است؟ برای پاسخ به این سوال، آیه فوق را در کنار آیه سوم از سوره مائده می‌نشانیم که از آن موضوع معرفی علی(ع) برای جانشینی سیاسی پیامبر(ص) استخراج شده است:
«الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلَامَ دِینا» (مائده ۳)
آیا برداشت مذکور از آیه فوق پذیرفتنی است؟ از چشم‌اندازهای گوناگونی می‌توان پاسخ این پرسش را جست‌وجو کرد:
۱- آیات قبل و بعد از آیه فوق موید این معنی است که خداوند پیامبر را موظف می‌کند هر آنچه بر او نازل می‌شود، بی‌کم‌وکاست، ابلاغ کند و در این میان هیچ پیشامد و گزندی وی را از انجام رسالت باز ندارد و بر طغیان و مخالفت و سرکشی کافران اندوهگین نباشد. پس، از سیاق آیات چنین به‌نظر می‌رسد نعمتی که تمام شده است، همان وحی خداوندی (قرآن) و تحقق عینی آن (اسلام) باشد. یعنی اکنون که وحی بدون هیچ نقص و گزندی به مردم ابلاغ شده است، نعمت بر ایشان تمام است.
۲- اگر موضوع«بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیک» معرفی علی(ع) به خلافت می‌بود، باید بلافاصله در همین جا آن را ذکر می‌فرمود، زیرا خداوند حکیم است و تاخیر بیان از وقت حاجت از حکیم، قبیح.
۳- تخصیص آیات کتاب به یک موضوع، باید همراه با دلائل بسیار روشن صورت پذیرد، در غیر این ‌صورت موجب بروز ناهماهنگی در آیات، می‌شود. در اینجا نیز اگر مضمون آیه فوق را همان «نصب سیاسی» بپنداریم، با آیاتی ناسازگار می‌شود که به پیامبر دستور می‌دهد در اداره دنیای مردم (یعنی همان «امر») با آنان مشورت کند: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر» و «وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ»
۴- علی (ع) خود در جای‌جای نهج‌البلاغه بر این نکته تاکید می‌نهد که حکومت سیاسی از طریق بیعت و رای در اختیار قرار می‌گیرد. به عنوان نمونه امیرالمومنین در نامه ششم نهج البلاغه خطاب به معاویه می‌نویسد:
«مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، هم بدانسان بیعت با مرا پذیرفتند. پس کسی که حاضر است نتواند دیگری را خلیفه گیرد و آن‌که غایب است نتواند کرده حاضران را نپذیرد. شورا از آن مهاجرین و انصار است. پس اگر اینان بر امامت کسی گرد آمدند و او را امام خود نامیدند، خشنودی خدا هم در آن است… .»
کلمات مولی آشکارا بیانگر این حقیقت است که خلافت، امری انتصابی از جانب خداوند نیست و جانشین سیاسی رسول خدا باید توسط مردم انتخاب شود.
۵- علی(ع) هرگز از حقی در امر خلافت و حکومت که از جانب خدا برای او در نظر گرفته شده و توسط پیامبر ابلاغ شده باشد، حرفی به میان نمی‌آورد. حتی آنجا که می‌خواهد از حق خود برای خلافت دفاع کند، بر ارزش‌ها و شایستگی‌های خودش تاکید می‌کند و مردم را بر این نکته «آگاه» می‌سازد که مبادا در «انتخابِ» خود دچار اشتباه شوند. در تمام خطبه‌های نهج‌البلاغه، نسبت بین «آگاهی و انتخاب» چنان آشکار است که جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که نگرش علی(ع) به مقوله حکومت چگونه و چیست! علاوه براین، نگاهی به گفتار،‌منش و کنش وی در طول ۲۵ سال کناره‌گیری و ۵سال حکومت، موید این مطلب است.
۶- رفتار علی (ع) با هر سه خلیفه پیش از خود و به‌ویژه ابوبکر و عمر، که در بسیاری از کتب تاریخی مکتوب شده، به روشنی نشان می‌دهد که وی آن‌ها را کسانی نمی‌پندارد که سخن پیامبر را بر زمین زده و حکومت را غصب کرده باشند! همکاری‌های شگفت‌انگیز علی (ع) با خلفا، که بارها از جانب خودشان مورد تاکید قرار گرفته، آن چنان مشفقانه است که جای هیچ شائبه‌ای باقی نمی‌گذارد. به عنوان نمونه، در کتاب الغارات ثقفی شیعی از قول امیرالمومنین علی(ع) آورده است که: «چون رسول خدا (ص) فرائضی را که بر عهده اوست به انجام رسانید، خداوند عزوجل او را از این جهان فانی به دیار باقی برد، صلوات خدا و رحمت و برکاتش بر او باد، سپس مسلمین دو نفر امیر شایسته را جانشین او کردند و آن دو امیر به کتاب و سنت عمل کرده و سیره خود را نیکو کرده و از سنت و روش رسول خدا(ص) تجاوز نکردند آنگاه خدای عزوجل ایشان را قبض روح کرد. خداوند ایشان را مورد مرحمت قرار دهد.»
۷- اگر امیرالمومنین فرمان خدا را برخلافت خود بعد از رسول اکرم(ص) می‌یافت، آیا شجاعت و شهامت و عدالت او اقتضا نمی‌کرد که یک تنه شمشیر برکشد و فرمان و عدل خدا را جاری سازد؟! و آیا از دروازه حکمت و شهر علم نبوی بعید نبود که بیان این حق را از وقت حاجت به تاخیر اندازد؟!
۸- مروری بر مجموعه دغدغه‌های علی(ع) در باب «حکومت» در آن دوران، که در کتب تاریخی و نیز نهج‌البلاغه مندرج است، نشان می‌دهد که تمام اعتراض وی معطوف به نگرش حذفی بوده است. یعنی این‌که خلیفه یا هرکس دیگری دامنه اختیار مردم را تنگ کند. مثلا این‌که خلیفه، خلیفه بعد از خود را نصب کند، یا به‌گونه‌ای عمل کند که نتیجه برآیند آرا، انتخاب فرد خاصی باشد. اعتراض علی معطوف به چنین فرآیندی است. همان چیزی که ما امروز انتخاب مدیریت شده یا هدایت یافته می‌نامیم. او به عدم انتخاب خود در شورای سقیفه هیچ اعتراضی ندارد، بلکه واکنش وی به محدود شدن عرصه انتخاب بود و نیز این‌که نتوانست خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد. نگرانی علی(ع) تنها محدود شدن وسعت گزینش مردم بود و از کلماتش این امر به آسانی قابل استنباط است. بندهای هشتگانه فوق، هرچند بسیار مجمل و مختصر طرح شد، اما آشکار می‌سازد که مراد از «اتمام نعمت» در آیه مذکور، نه حکومت و پیشوایی دنیوی، بلکه اتمام بعثت نبی، نزول، دریافت و ابلاغ بدون کاستی و نقصان قرآن است. همین قرآن کامل و تمام است که قادر است امام و پیشوای امت واقع شود. این دُرُست همان چیزی است که درباره ابراهیم واقع شد. ابراهیم به مقام امامت نائل شده و اسوه ملت شد، چون نعمت بر او تمام شد. برای مسلمانان نیز به همین سان، از طریق بعثت رسول و با ابلاغ وحی و شکل‌گیری کامل قرآن، نعمت تمام شده است و اکنون باید مسلمانان به کتاب خدا و عمل رسولشان اقتدا کنند تا در اندیشه و عمل، شاهد و الگوی سایر امم باشند.
پس در راستای عمل به همین آیه است که علی(ع) تمام همت خود را مصروف تامل و تدقیق در قرآن و اجرایی کردن آن می‌سازد، تا آنجا که شیخ محمد عبده در بیان اندیشه و رفتار علی، وی را قرآن مجسم می‌نامد. ولی متاسفانه، بنا به فرموده مولی(ع)، شیعیان «به جای آن‌که کتاب را امام خود بدانند خود را امام کتاب می‌دانند» و برخلاف خواست او، بنده جهالت خود شده‌اند و مدام بر حق ضایع شده علی در حکومت چند روزه دنیوی می‌گریند! حکومتی که طبق فرموده مولی، ارزش آن از عطسه بز نزد وی کمتر بود. آیا می‌شود چیزی که از منظر امیر مومنان (ع) قدر و منزلتش از عطسه بز کمتر است، از طرف خدا باشد و تازه از این فراتر، اتمام نعمت و اکمال دین نیز باشد؟! مولی علیه‌السلام چه عالمانه از چنین روزهایی خبر داده می‌فرماید:
«و بعد از من بر شما زمانی خواهد آمد که هیچ چیز در آن زمان پوشیده‌تر از حق و هیچ چیز هم پیداتر از باطل‌ و هیچ چیز هم شایع‌تر از دروغ بر خدا و رسول نیست! در نزد اهل آن زمان هیچ کالایی کسادتر و بی‌مشتری‌تر از کتاب خدا نیست، البته اگر در جایگاه خود باشد! اما بسیار پرمشتری می‌شود، اگر از جایگاه خود تحریف گردد… کتاب و اهل کتاب دو نفر تبعیدی مطرود هستند که در راه حرکت می‌کنند و هیچ صاحب پناهی آن‌ها را پناه نمی‌دهد… مردم درآن زمان اجتماعشان بر تفرقه است، از جماعت گریزانند، گویا که این مردم پیشوایان کتابند و گویا که پیشوای آنان قرآن نیست. آنگاه از قرآن جز نامی نزد آنان باقی نماند و آنان جز خطی از قرآن نشناسند… .»
… در باور چه کسی می‌گنجد که شیعیان این علی، رسم وی و موعظه او را، که چنگ یازیدن به حبل متین الهی (قرآن) و اتحاد مسلمانان است، کنار نهاده‌اند و به جای تدقیق و تفقُّه در آیات قرآن و عمل به آنچه خداوند در کتاب از آنان خواسته، اسم علی را با فهم ناقص و ناصحیح خود از آیات کتاب و روایات مجعوله در هم می‌آمیزند و بر آتش تفرقه و اختلاف مسلمین هیزم می‌ریزند و آتش‌بیار معرکه می‌شوند و در قالب حُبّ و وَلایت امیرالمومنین، بزرگ‌ترین مظالم را در حق اهداف عالیه، الهی و انسانی شریف‌ترین و زبده‌ترین گوهر جهان بشریت مرتکب می‌شوند و بی‌آن که کوچک‌ترین سنخیتی در بینش،‌منش و کنش ایشان با علی (ع) وجود داشته باشد، مفتخرند که شیعه او هستند و منتظر شفاعت و دستگیری وی در آخرت!
البته این امر جدیدی نیست. از همان زمان نیز رسم و سنت علوی را کسی نمی‌پسندید. خطبه‌ها و نامه‌های آن حضرت در روزگار خلافتش، مبین این است که وقتی او، به انتخاب و بیعت مردم، بر مسند حکومت نشست، به‌خوبی می‌دانست که مردم تاب تحمل عدالت او را ندارند. از این رو پیوسته از پیروان و شیعیان خود گله‌مند و آزرده خاطر بود، که اسم علی را می‌خواهند اما رسمش را برنمی‌تابند.
چگونه می‌توان تصور کرد که اندیشه علی (ع) معطوف به کسب و حفظ قدرت بوده است؟! و چگونه می‌شود گزاره معطوف به کسب و حفظ قدرت را با این حقیقت تاریخی وفق داد که او می‌دانست ابن‌ملجم مرادی، به دستور خوارج، که اتفاقا همه خود را شیعه و پیرو علی می‌نامیدند، قصد کشتنش را کرده، ولی محافظی بر خود اختیار نکرد و مجرم را قبل از ارتکاب جرم مجازات نکرد؟! علی امام است و مهم‌ترین نقش او، همین امامت و پیشوایی امت است تا قیام قیامت. او حاکم سیاسی مردم برای چند روز گذرا و ناپایدار دنیا نیست. یعنی علی بیش از آن‌که حاکم مسلمین باشد، امام و الگوی بشریت است. او زعامت کبری دارد. امر خلافت در برابر این نقش یگانه امامت تا قیامت، آن‌قدر ناچیز است که علی آن را به سادگی فرو می‌نهد، تا با ریخته شدن خونش، الگویی بسازد برای رهبران و حاکمان در طول تاریخ. او بیش و پیش از هرکس و هرچیز یک امام است. امام اخلاق و شرف و کرامت و آزادی و آزادگی و عدالت و انسانیت. امامی که یگانه دغدغه‌اش تبیین راهی است که خداوند در کتابش، به وسیله کلام رسولش به او آموخته است، اما ذهنش هرگز مشغول خلافت و حکومت دنیایی نیست. حکومتی که تاکید فرموده است «زمام شترش را بر گردنش می‌افکند و رهایش می‌سازد». او که خود را تجسم کامل پیام وحی می‌دانست، آرزو داشت امام امتی باشد که نعمت هدایت از طریق همین کلام بر آن‌ها تمام شده است.
چنین عملکردی است که علی (ع) را به شخصیتی مبدل ساخته که مسلمان و غیرمسلمان و شیعه و سنی در وصفش قلم‌ها رانده و سخن‌ها گفته‌اند. پس علی نقش امامتش را به تمامی ایفا کرده و به‌راستی امام و الگوی امت‌ها شده است. مرحوم حکیم علامه غروی، در خطبه نماز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۵۸، با توجه به عرصه‌های گوناگون حیات امام علی (ع) و نقش انکار‌ناپذیر و بی‌مثال او در تبیین و ابقاء مفاهیم بنیادین اسلام، امیرالمومنین را «جزء اخیر علت تامه دین اسلام» می‌نامد و می‌گوید: «چنان مساوات و برابری را به معنای واقعی و صحیح کلمه میان امت جاری کرد، چنان آزادی افکار و اندیشه را به مردم شناساند و به این‌ها عمل کرد به‌طوری‌که حتی از حق خودش هم صرف‌نظر کرد تا آراء مردم محترم باشد و این قانون اسلام باقی بماند و حکومت مردم بر مردم و سرنوشت مردم به دست مردم بودن، برای همیشه الگو باشد و این از مختصات و امتیازات دین اسلام است. پس همه مطالب و همه احکام را امیرالمومنین اجرا کرد، برنامه‌ها و کارهای امیرالمومنین هم همه نوشته شده است، بیاناتش همه نوشته شده است… این است که مطلب تمام است و امیرالمومنین جزء اخیر علت تامه دین اسلام است.» ‌این انسان کامل، طبیعتا شایسته این وصف نبی می‌شود که:
«مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَا» (کافی، ج۱، ص۲۹۳، باب الإشاره و النص
علی امیر المومنین) «هر که من دوست اویم علی هم دوست اوست. خداوندا هرکه او را دوست دارد دوستش بدار و با هر که وی را دشمن می‌دارد دشمن باش.»
اکنون اگر به آیه ابتدای بحث درباره امامت ابراهیم بازگردیم، خواهیم دید که ابراهیم(ع) نیز با اتمام کلمات الهی، امام می‌شود. یعنی امامت امت آنگاه میسر است که انسان پیام هدایت الهی را در خود مجسم و تمام سازد و به مقام خلیفه اللهی نائل شود. علی(ع) نیز چون تمامی کلمات خالق را در خود محقق و صفات جمال او را در خود متجلّی ساخته، به امامت امت، نائل شده است، نه فقط در حیاتش و نه تنها برای پنج سال، که تا قیام قیامت و برای همه دوران‌ها و برای همه انسان‌ها؛ و این همان زعامت کبراست. البته هر آن کس که امامش قرآن باشد و به کتاب و کلام الهی دل بسپارد، به‌مثابه الگو و امام برای تمام جهانیان است.
«هُوَ سَمَّاکمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیکونَ الرَّسُولُ شَهِیدا عَلَیکمْ وَتَکونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ» (حج ۷۸)
آیا معنای «زعامت کبری» که تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت، جز این است؟ آیا میان این زعامت و امامت، که علی(ع) مصداق اَتَمّ آن است، با خلافت و زعامت سیاسی، هیچ سنخیت و شباهتی وجود دارد؟ یا تنها اشتراک لفظی ساده‌ای است که انحراف‌های شگفت‌ به‌بار آورده؟! (ر. ک. کتاب چند گفتار/ اثر آیت‌الله سیدمحمدجواد موسوی غروی)
نتیجه آن‌که جزو وظایف رسولان الهی، از جمله پیامبر اسلام، تعیین جانشین یا خلیفه، که اصطلاحا نصب می‌گویند، برای تشکیل حکومت و اداره امور دنیای مردم نبوده است. پیامبران و به‌ویژه پیامبر اعظم برای رهایی بشر از همه قیود و بندهای جهل و بردگی و اسارت مبعوث شده‌اند (اعراف ۱۵۷). نصب یا تعیین، در خود، مفهوم سلب آزادی و نوعی از بندگی و بردگی را دارد. از این‌رو ناقض هدف بعثت رسول اسلام، مذکور در آیه ۱۵۷ اعراف است. بر این پایه حتما رسول اسلام خود ناقض پیامی که آورده است نمی‌شود. بر همین اساس است که شیعه با نصب عمر توسط ابی‌بکر و نصب عثمان توسط عمر شدیدا مخالف است و آن را مغایر با کتاب و سنت و متضاد با اصل آزادی انسان قلمداد کرده است. وقتی خدای تعالی در کتاب مجیدش انسان را در قبول دین، ماندن در آن یا خروج از آن آزاد و مخیر گذاشته است، چگونه اذن داده است حاکمان بر این مردم، منتخب و برگزیده آن‌ها نباشند و در این امر با این اهمیت مسلوب‌الاختیار باشند؟! پس پیام غدیر از سوی رسول آزادی و رهایی و عدل، معرفی ولی و امام مردم است تا قیام قیامت، نه تعیین و نصب حاکم سیاسی برای مدتی کوتاه. بارخدایا! در پرتو تعالیم کتابت از ظلمات، کژی‌ها و تباهی‌ها رهایمان ساز و به نور ایمان و آگاهی داخلمان گردان، تا وعده تو را محقق ساخته باشیم و بسان پیشوایمان علی، الگو برای همه مردم باشیم. خداوندا! درود
همیشگی ات را بر او فرست که چه نیکو امامی است برای ما و چه صالح بنده‌ای است برای تو.
منبع: روزنامه بهار